X
تبلیغات
رایتل

ژئوپلیتیک افغانستان

وبلاگ انجمن ژئوپلیتیک افغانستان

دوشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 14:34

شهید مزاری و ژئوپلیتیک مقاومت

 

شهید مزاری و ژئوپلیتیک مقاومت

(عدالت ،مقاومت و جغرافیا )

 

دکتر سردار محمد رحیمی،استاد جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک

 

چکیده:

عدالت خواهی یکی از مهمترین خواست ها و آرمانهای شهید مزاری در طول دوران مبارزات سیاسی ایشان بوده است .از سوی دیگر عدالت خواهی هزاره ها پیوندی وثیق با شرایط جغرافیایی و تاریخی هزاره ها در طول قرنهای گذشته بخصوص از زمان شکلگیری دولت افغانی در سال 1747 توسط احمد شاه ابدالی دارد. پاسخ هزاره ها به محرومیت های تاریخی و جغرافیایی در قالب ندای عدالت خواهی را می توان ژئوپلیتیک مقاومت نامید.

پاسخ هزاره ها در طول یک قرن اخیر در قالب الگوی انزوا، الگوی جهاد، الگوی مشارکت و الگوی خودمختاری و فدرال ارائه شده است . ارائه الگوی مقاومت که توسط شهید مزاری ارائه گردید پیوندی دارد با مراحل تاریخی الگوهای پاسخ دهی هزاره ها به تحولات سیاسی مذکور که در این مقاله ضمن بررسی این الگوها دیدگاه شهید مزاری در رابطه با آرمان عدالت خواهی و ارتباط آن با مقاومت و جغرافیای سیاسی هزاره ها را به بحث و بررسی خواهیم گرفت.

 

واژگان کلیدی: ژئوپلیتیک مقاومت، هزاره ها، جغرافیای هزاره جات،عدالت خواهی

 




ژئوپلیتیک

در تعریف موسع از ژئوپلیتیک باید گفت ژئوپلیتیک اثرگزاری عوامل جغرافیایی بر سیاست در سطوح محلی ،ملی ،منطقه ای و جهانی است . گسترش و تحدید قلمرو جغرافیایی نقش اساسی در مثبت یا منفی شدن وضعیت ژئوپلیتیکی منطقه داشته و پیامد ها وتبعات فراوانی را در پی خواهد داشت.

پاسخ هزاره ها به تحولات سیاسی کشور و آرمان عدالت خواهانه آنان هر چند بیشتر به سطح تحلیل ملی بر می گردد اما مسلما ابعاد محلی و منطقه ای آن را نیز نمی توان از منظر دور داشت.

 

ژئوپلیتیک مقاومت

مقاومت هزاره ها در طول بیش از یک قرن اخیر متاثر از عوامل سیاسی، جغرافیایی مسیر خاصی را پیموده است . محاصره جغرافیایی هزاره جات توسط عوامل طبیعی مانند کوهها از یکسو و محدود شدن این ساحه جغرافیایی در طول چند قرن اخیر به ساحه محدود کنونی هزاره جات تاثیر مستقیمی بر چگونگی مقاومت هزارها در طول تاریخ داشته است. همانطور که در طول قرون گذشته و پیش از شکلگیری افغانستان نوین در دوره ابدالی جغرافیای هزاره جات باعث استقلال نسبی و خود اتکایی سیاسی و اقتصادی این مردمان بود اما در دوره اخیر و با تشکیل نظام دولت سرزمینی در افغانستان هزاره ها ناگاه خود را در محاصره جغرافیایی و سیاسی اقوام و محیطی یافتند که موجودیت آنها را با خطر جدی مواجه می ساخت از اینرو نوع تعامل هزاره ها در طول یک قرن اخیر با قدرتهای موجود در قالب دولت افغانستان حداقل در طول دوران یک قرن اخیر را می توان به عنوان ژئوپلیتیک مقاومت نام نهاد زیرا مقاومت هزارها چه در دوره امیر عبدالرحمان خان و چه در دوره جهاد متاثر از شرایط جغرافیایی و سیاسی این مردمان بوده است. نوع تعامل هزارها در زمان استاد شهید مزاری با تحولات سیاسی کشور نیز متاثر از شرایط جغرافایی هزاره ها در هزاره جات و حاشیه شهرهایی بوده است که ماهیت مقاومت و سرنوشت تحولات سیاسی هزاره ها را رقم زده است.

 

دوره های ژئوپلیتیکی مقاومت هزاره ها

هزار ه ها در طول ادوار تاریخ با استفاده از موقعیت مناسب جغرافیایی و ژئوپلیتیکی خود در مسیر جاده ابریشم و نیز مرکزیت افغانستان و کوهستانی بودن مناطق محل سکونت ایشان در دوره های که حکومت ایشان بصورت خود مختار و ملوک الطوایفی اداره می شد از موقعیت جغرافیایی خود به نحو احسن استفاده نمودند. خود اتکایی هزاره ها از نظر اقتصادی و سیاسی آنان را در موقعیت برتر سیاسی ،اقتصادی به نسبت سایر حکومت های محلی اطراف خود قرار می داد. این وضعیت تا تشکیل افغانستان کنونی به پادشاهی احمد شاه ابدالی در سال 1747 میلادی  تداوم یافت. تعامل رهبران قومی افغانستان آنروز با هزاره ها بیشتر بر می گشت به روابط امرا و شاهان افغان با رهبران قومی هزاره ها شامل خان ها بیگ ها و میرهای هزاره یعنی به رسمیت شناختن قدرت هزاره ها در محدوده سرزمینی خودشان در افغانستان انروز.

 

الف- ژئوپلیتیک انزوا

1 - انزوای ناخواسته پس از سرکوب توسط عبدالرحمان خان

          پس از تشکیل افغانستان کنونی نیز وضعیت مطلوب ژئوپلیتیکی هزار ه جات با توجه به درگیری حاکمان وقت افغانستان بر سرکسب قدرت عملا به تداوم وضعیت ثبات و آرامش در مناطق مرکزی هزاره جات کمک نمود.اما حکومت 21 ساله امیر عبدالرحمان خان و کنار آمدن با کمپانی هند شرقی  به او فرصت مناسبی بخشید تا به تحکیم موقعیت سیاسی خود برسایر نواحی افغانستان و بخصوص  مناطق مرکزی دست یازد.به نظر می رسد عقده های امیر در ناکامی مقابل انگلیسی ها شقاوت او را در برخورد با سایر اقوام ساکن در کشور به همراه داشت.وی وجود یک منطقه بزرگ و مناسب از نظر داشتن مراتع و منابع غلات را برای خود مناسب می دید و از دیگر سو وجود حاکمان خود مختار محلی با بافت قومی و مذهبی غیر همگون با قدرت حاکمه را خطری بزرگ برای خود می دانست وبه همین منظور وی سیاست پاکسازی قومی و مذهبی هزاره ها را در فاصله سالهای  1890-1893 شروع و با بی رحمی و شقاوت کامل به اجرا درآورد.

خیانت برخی از میران هزاره در ابتدای شورش علیه حکومت مستبد عبذالرحمان خان و در فرجام شکست تلخ هزاره ها ،پیامد یک قرن سکوت ،انزوا و تجرید ذهنی ،سیاسی و فرهنگی اجتماعی را برای این مردمان به همراه داشت.واین بار موقعیت ژئوپلیتیکی هزاره جات به این قهر تاریخی علیه هزاره ها قوت دو چندانی بخشید..

اما تبعات شکست تلخ هزار ها در برابر عبدالرحمان خان به فقر اقتصادی ،تجرید ،انزوا و ازبین رفتن حدود 3/2 قدرت انسانی هزاره ها محدود نشد .آنچه مهمتر ین بخش این درگیریها و منازعات به شمار می رفت .محدودتر شدن ساحه هزاره جات و اسکان کوچی های عمدتا غیر افغان و مخاصم با هزاره ها در سرزمین های متصرف شده توسط عبدالرحمان خان بود.در واقع امیر عبدالرحمان خان سعی در خارج نمودن هزاره ها از هزار ه جات و سپردن این مناطق به افغانها و غیر افغانهای  طرفدار حکومت خود بود .عمده مناطق خوش آّب  و هوای و حاصلخیز هزاره جات خصوصا در ارغنداب قندهار و ارزگان و...در طول زماداری امیر به دست کوچی ها و غیر افغانهای مهاجم قرار گرفت.

ساحه هزار ه جات که در گذشته باعث ارتباط هزاره ها با غرب و شمال کشور می شد محدود وقطع گردید .هزار ه جات در محاصره و انزوای کامل در آمد . بواقع ژئوپلیتیک هزاره جات با از دست دادن مقدار زیادی از توابع و مساحت خود به شدت تغییر یافت و عاملی شد برای انزوای بیشتر و محدودیت سیاسی مردمان این ساحه جغرافیایی در افغانستان.

 

2- سیاست های غیر مذهبی دولتهای مارکسیستی و مشارکت محدود نخبگان هزاره در قدرت

عملکرد خشن عبدالرحمن در سرکوب اقوام محروم در کشور باعث گردید تا هزاره ها در طول قرن بیستم وحشت زده از تکرار اقدامات وحشیانه دولت مرکزی به انزوای ناخواسته و تحمیلی خویش ادامه دهند .فقط در اواخر دهه هفتاد میلادی و با قدرت گرفتن مارکسیستها در کشور بود که برخی از روشنفکران و نخبگان هزاره توانستند کم کم در دستگاه دولتی به مقامات عالیرتبه دست یابند .عمده دلیل این امکان شعارهای مساوات خواهانه و تاکید مارکسیستها بر طبقه به جای مذهب و نژاد بود که البته در جامعه افغانی دیری نپایید که غلبه عنصر قومیت پشتونی باعث شد تا ارمانهای مارکسیزم نیز در جامعه قبیله ای افغانستان رنگ ببازد . در این دوره کسانی چون کشتمند توانستند در بیرون آوردن هزاره ها از خفقان موجود نقشی مثبت و محدود ایفا نمایند . هر چند روحانیان و ملاهای سنتی با اقدامات خود در جامعه سنتی هزاره از میزان اقداماتی موثری که کسانی چون کشتمند برای جامعه هزاره ها انتظار داشتند کاستند.اقدامات وی در این دوران باعث جلب نظربسیاری از هزاره ها برای مهاجرت به کابل و نزدیکی به ساختار قدرت گردید . همچنین بسیاری از جوانان هزاره با پیوستن به حزب پرچم و خلق خود را کم کم به ساختار قدرت نزدیک ساختند . برخی نیز به جریانات موازی مارکسیستی همچون شعله جاوید ،ستم ملی و گروههای ماووئیستی پیوستند که در مجموع در رشد و بالندگی جامعه فکری هزاره سهمی مهم و ارزنده داشت.

 

ب - ژئوپلیتیک جهاد و مقاومت

1شرکت فعالانه در جهاد علیه ارتش سرخ

تحولات سیاسی افغانستان در اواخر دهه 1980 و اشغال نظامی افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی باعث بوجود آمدن نهضت های مقاومت در سراسر کشور گردید ،هزار ه جات نیز در محور این مبارزات پایگاه مهم مبارزان ومجاهدین هزار ه  در مقابله با دشمن و حکومت وابسته مرکزی بود.

در دهه 90 بجز مرکز بامیان کنترل سایر نواحی در هزاره جات تحت نظارت مجاهدین در دوره های مختلف زمانی قرا داشت.موقعیت کوهستانی و صعب العبور هزاره جات عملا امکان عملیات آفندی نیروهای دولتی و روسی را در منطقه با مشکل مواجه می ساخت . این عامل باعث شد تا هزاره ها بتوانند با تکیه بر موقعیت جغرافیایی خود با تجدید سازمان سیاسی مشترک به مقاومت علیه نیروهالی متجاوز روسی و دولتی اقدام نمایند. جهاد علیه روسها باعث باز یافتن روحیه اعتماد به نفس هزاره ها در مقاو مت از خود گردید .هرچند کمک های ارسالی از غرب هیچگاه به دست مجاهدین هزاره نرسید اما موقعیت جغرافیایی هزاره ها به آنان کمک نمود تا بتوانند در ابتدای جهاد توانایی نظامی خود را نشان داده و بعدها بصورت محدودی از جانب ایران حمایت گردند . واضح است میزان کمک های در یافتی از ایران به هیچ وجه قابل مقایسه با کمک های در یافتی سایر احزاب غیر هزاره از غرب نبود.اما در عمل توانایی پاکسازی هزاره جات از دست نیروهای دولتی و مبارزه با روسها بار دیگر هزاره ها رابه عنوان قدرتی در خور در سطح ملی تبارز داد. اوج این قدرتنمایی در فتح کابل در بهار سال 1992 بود که نیروهای حزب وحدت اسلامی زودتر از سایر احزاب دیگر با حمایت مردمی در غرب کابل نیروهای خود را در غرب کابل جابجا نمود . قدرت هزاره هار در کابل بعدها خطری جدی برای سایر احزاب غیر هزاره و رقیب که داعیه تداوم سلطه قومی و نژادی را داشتند بشمار می رفت به همین دلیل اقدامات فراوانی بصورت مشترک در تضعیف قدرت سازماندهی و نظامی هزاره ها در غرب کابل توسط سایر احزاب انجام شد که فاجعه افشار با طراحی که از جانب رقبای سیاسی حزب طرحریزی و اجرا گردید اوج این اقدامات را نشان می دهد. با بروز فاجعه افشار و اقدامات بعدی و سرانجام شهادت شهید مزاری توسط طالبان دامنه قدرت هزاره ها دوباره به مرکز بامیان و دره های شمال محدود شد.

2طرح فدرالی

از جمله اقدامات و پیشنهاداتی که رسما از جانب هزاره ها پس از پیروزی مجاهدین و استقرار در کابل مطرح شد طرح سیستم فدرالی در کشور بود که شهید مزاری تاکید فراوانی بر آن داشت . یکی از علل اصلی طرح و پسشنهاد این طرح آگاهی شهید مزاری از روحیه استیلا و برتر ی جویی سایر اقوام در به دست گرفتن قدرت سیاسی و محروم کردن سایر اقوام از قدرت بود .چیزی که بعدها صدق آن به اثبات رسید . از منظر دانش جغرافای سیاسی و ژئوپلیتیک فدرالیزم جغرافیایی ترین و منطقی ترین نوع سیستم حکومتی در کشورهای چند قومی و نامتجانس می باشد .این طرح بیشتر از جانب ازبک ها و برخی نخبگان تاجیک حمایت گردید اما پشتونها و برخی رهبران تاجیک آن را به مثابه تجزیه افغانستان و جدایی طلبی هزار ها و ازبک ها تعریف نموده با آن مخالفت نمودند . در حالیکه انچه واضح است هزاره ها برعکس پشتونها و تاجیک ها که در ماورای مرزهای افغانستان حامیان جدی دارند هیچگونه حامی بین المللی برای حمایت از خود مختاری یا احیانا تجزیه طلبی نداشت که باعث نگرانی سایر اقوام باشد . بلکه طرح شهید مزاری صرفا برای آن بود که دست سایر اقوام از منابع انسانی ،اقتصادی و فنی هزاره جات کوتاه گردیده و هزاره ها بتوانند با تکیه بر نیروی فکری و تلاش همیشگی شان در شکوفایی و آبادانی هزاره جات سرزمین یک قرن محروم مانده شان بکوشند و از دایره زیاده خواهی و ظلم و ستم سایر اقوام دور باشند.

متاسفانه این طرح ارزشمند پس از شهادت شهید مزاری و وقایع بعدی به فراموشی سپرده شد .در حالیکه و قایع کنونی نشان می دهد یکی از مهمترین راههای استقلال و شکوفایی هزاره جات استقلال و تصمیم گیری آزادنه نخبگان هزاره برای بازسازی و آبادانی این مناطق از محل در یافت کمک های بین المللی بصورت مستقیم است نه از کانال دولتی که نشان داده به بازسازی این مناطق هیچ گونه میل و رغبتی ندارد.

ج – ژئوپلیتیک مشارکت

1شرکت در اجلاس بن و مشارکت در ساختار قدرت

حوادث قبل و پس 11 سپتامبر شرایطی را فراهم اورد تا بار دیگر هزاره ها اینبار در پرتو مقاومت در برابر نیروهای طالب و شهادت رهبر شان بتوانند در اجلاس بن سهم 20 درصدی خود را در ساختار قدرت تثبیت نمایند . بنابراین در اجلاس بن به تناسب موقعیت قومی و سهم هزاره ها در جهاد و مبارزه علیه طالبان پست هایی در دولت به نمایندگان سیاسی این قوم قرار گرفت . هرچند باید از یاد نبرد که سایر اقوام در اجلاس پیشاور و پس از پیروزی در کابل حتی حاضر به شناسایی هزاره ها به عنوان یکی از نیروهای عمده در مبارزه با روسها و جهاد افغانستان نشدند .اما حوادث غرب کابل و واقعیت های بعدی باعث شد تا جامعه بین المللی به توانایی ها و تاثیر مثبت و شایسته هزاره ها در مدوران مقاومت صحه بگذارند. هرچند سالهای اغازین پس از اجلاس بن نشاندهنده آینده روشنی برای هزار ها در تسهیم در ساختار قدرت سیاسی بود اما عدم تجربه و تشتت سیاسی ر هبران و نخبگان سیاسی هزاره باعث تضعیف وجهه بین المللی هزاره ها و از دست دادن موقعیت اولیه خود در ساختار قدرت گردید . این ضعف فرصت خوبی برای دولت مرکزی فراهم نمود تا منویات قومی و فاشیستی خود را نشان داده بطوریکه در مورد معضل کوچی ها و هزاره ها عملا دولت مرکزی در صف حمایت از کوچی ها قرار گرفته و اقدام مثبتی برای رفع معضل تا کنون انجام نداده است . تشتت رهبران و نخبگان سیاسی و فکری هزاره مهمترین شاخصه کنونی وضعیت سیاسی هزار ها در دوره کنونی است فقدان یک مرکز تصمصیم گیری اگاه در جامعه هزاره وضعیت و دورنمای سیاسی هزاره ها را با ابهام مواجه ساخته است.

متاسفانه هزاره ها نتوانسته اند تاکنون نسبت به تثبیت یا ارتقا هیچ کدام از شاخص های سیاسی خود شامل قدرت تصمیم گری قاطع و یکپارچه ، رشد و شکوفایی هزاره جات با توجه و جذب کمک های بین المللی ، تجمیع قدرت سیاسی و فکری خود در قالب سازمان یا جریانی فراگیر و مطالبات سیاسی خود از دولت مرکزی اقدامی شایسته انجام دهند.

2- در جستجوی عدالت سیاسی و اجتماعی

شاید مهمترین شعار و خواسته شهید مزاری که جانش را نیز در این راه فدا نمود هنوز برای هزاره ها محقق نشده است و به تعبیری این رهنمود ارزشمند از سوی هزاره ها فراموش شده است . زندگی در یک قرن محرومیت هزاره ها را به حداقل ها قانع نموده است. در واقع ثمره یک قرن مبارزه هزاره ها چیزی است که هنوز به دست نیامده است و راهی که شهید مزاری بر آن اصرار داشت در بازار سیاست افغانی گم شده است . این واقعیتی دردناک است که رهبران هزاره در بازی های سیاسی بیشتر دست خالی باز گشته اند اما برای چیزهای اندکی که حق طبیعی شان بوده تاوان سنگینی پرداخته اند. یکی از ابتدایی ترین مشکلاتی که به چشم می خورد شیوه مبارزه و روشهای سنتی است که توسط نخبگان سیاسی و رهبران هزاره به آن تکیه می شود . راههایی که امکان موفقیت آن بواسطه تجارب تاریخی ما محکوم به شکست بوده و هست .

نتیجه گیری

هزاره ها نسبت به تحولات سیاسی و نظامی که موجودیت اجتماعی و سیاسی آنان را مورد هدف قرار داده است در طول دوره های تاریخی پاسخهای متفاوت  داده اند. ژئوپلیتیک انزوا که سابقه بیشتری داشت پس از سرکوب توسط امیر عبدالرحمان خان تداوم یافت که این امر بیشتر متاثر از سرخوردگی هزارها ناشی از شکست از حکومت مرکزی کابل و محصور ماندن در جغرافیای هزاره جات بوده است . ژئوپلیتیک مشارکت متاثر از سیاست های احزاب مارکسیست بر سرقدرت در کابل بوده است ،حضور کمرنگ هزاره ها در شهرهای بزرگ که از این دوره قوت گرفت باعث شد که زمینه مشارکت حداقلی این مردم را در قدرت سیاسی فراهم شود. ژئوپلیتیک جهاد ناشی از شرایط اجتماعی و دینی مردم مسلمان و مقابله با نیروهای متجاوز روس بود که سازماندهی سیاسی و نظامی هزاره ها بخصوص در مناطق مرکزی با حمایت برخی کشورهای بیرونی میسر گردید. ژئوپلیتیک مقاومت نیز بیشتر ناشی از تغییر در جغرافیای زیستی هزارها در کابل و مناطق مرکزی و خروج نسبی از بن بست جغرافیایی هزاره ها در گریز و نزدیکی به حاشیه شهرهای بزرگ مانند کابل بود .عدالت خواهی و مقاومت شهید مزاری همگام با تحولی بود که جغرافیای سیاسی هزارها در چند دهه اخیر بوجود آمده بود و خود شهید مزاری در این تحول نقشی اساسی و بنیادی داشت.