X
تبلیغات
رایتل

ژئوپلیتیک افغانستان

وبلاگ انجمن ژئوپلیتیک افغانستان

دوشنبه 28 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 15:29

افغانستان در مجموعه امنیتی منطقه جنوب آسیا

 

این مقاله در فصلنامه پاییز 1390 مرکز مطالعات استراتژیک وزارت امور خارجه افغانستان نشر گردیده است.حضور افغانستان در مجموعه امنیتی منطقه جنوب آسیا و تاثیرآن بر خروج از وضعیت عایق پس از حادثه 11 سپتامبر

 

محمد موسی جعفری

دانشجوی دورۀ کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه تهران

  

مقدمه

 

افغانستان  به لحاظ موقعیت جغرافیایی محل اتصال سه منطقه مهم خاورمیانه ، آسیای مرکزی و جنوب آسیا  است. حادثه 11 سپتامبر2001  و حضور نظامی آمریکا و متحدانش در افغانستان برای مقابله با تروریسم مسائل  افغانستان را به لحاظ  منطقه ای و جهانی  اهمیت زیادی بخشید. آثار و تبعات تداوم بحران امنیت افغانستان در یک دهه اخیر موضوع مهم بسیاری از کنفرانسها و نشستهای  منطقه ای و بین المللی بوده است (Bennis, Wildman and Phyllis, 2010: 2-5).

افغانستان در یک دهه اخیر بتدریج از نهادهای قانونی و دموکراتیک برخوردار شده است، اما چالشهای اساسی لاینحل افغانستان برای کشورهای منطقه و بخصوص کشورهای همسایه تهدید جدی محسوب می شود. تروریسم، قاچاق مواد مخدر، مهاجرت گسترده و گسترش بنیادگرایی نگرانی فراوانی را برای کشورهای منطقه در پی داشته است. در میان همسایگان افغانستان، پاکستان به دلیل دارا بودن طولانی ترین مرز مشترک با افغانستان (بیش از 2000 کیلومتر) و تهدیدات مشترک و همچنین به دلیل اختلافات مرزی میان دو کشور (بر سر خط مرزی دیورند) که از بدو استقلال پاکستان (1947) تاکنون تداوم داشته، پویشهای امنیتی بسیار نزدیکی با افغانستان دارد. بنابراین ورود افغانستان به پویشهای امنیتی جنوب آسیا عمدتاً بواسطه چالشهای فراگیر آن و از کانال روابط با پاکستان محقق می شود     .(D’Souza, 2009: 2-3)       

بری بوزان[1] و اُل ویور[2] با ارائه و تشریح "نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای"[3] در کتاب مناطق و قدرتها به بررسی موارد تجربی مجموعه های امنیتی منطقه ای پرداخته اند و در تبیین مجموعه امنیتی جنوب آسیا از افغانستان در دوران بعد از جنگ سرد به عنوان دولت عایق[4] نام می برند (Buzan and Wæver, 2003: 41). در واقع بوزان افغانستان را در هیچ یک از مجموعه های امنیتی جنوب آسیا ، آسیای مرکزی و یا خاورمیانه قرار  نمی دهد بلکه از دید آنها پویشهای امنیتی داخلی این کشور در دوران پس از جنگ سرد که به شکل جنگهای داخلی تداوم یافت منجر شده است تا از پیوستگی پویشهای امنیتی دو منطقه جنوب آسیا و خاورمیانه جلوگیری کند و خودش نیز در هیچیک از مجموعه های امنیتی منطقه ای قرار نمی گیرد. از دید بوزان جنگ علیه طالبان نیز در واقع موضع عایق بودن افغانستان را تقویت می کند و در واقع همه کشورهای همسایه در پراکنده ساختن جنگجویان محلی متعهد می شوند در حالیکه پویشهای امنیتی منطقه ای در سطح بسیار پایین قرار دارد. (Buzan and Wæver, 2003: 110)

این مقاله در فصلنامه پاییز 1390 مرکز مطالعات استراتژیک وزارت امور خارجه افغانستان نشر گردیده است.

 

 

 

 

حضور افغانستان در مجموعه امنیتی منطقه جنوب آسیا و تاثیرآن بر خروج از وضعیت عایق پس از حادثه 11 سپتامبر

 

 

محمد موسی جعفری

دانشجوی دورۀ کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه تهران

 

 

مقدمه

 

افغانستان  به لحاظ موقعیت جغرافیایی محل اتصال سه منطقه مهم خاورمیانه ، آسیای مرکزی و جنوب آسیا  است. حادثه 11 سپتامبر2001  و حضور نظامی آمریکا و متحدانش در افغانستان برای مقابله با تروریسم مسائل  افغانستان را به لحاظ  منطقه ای و جهانی  اهمیت زیادی بخشید. آثار و تبعات تداوم بحران امنیت افغانستان در یک دهه اخیر موضوع مهم بسیاری از کنفرانسها و نشستهای  منطقه ای و بین المللی بوده است (Bennis, Wildman and Phyllis, 2010: 2-5).

افغانستان در یک دهه اخیر بتدریج از نهادهای قانونی و دموکراتیک برخوردار شده است، اما چالشهای اساسی لاینحل افغانستان برای کشورهای منطقه و بخصوص کشورهای همسایه تهدید جدی محسوب می شود. تروریسم، قاچاق مواد مخدر، مهاجرت گسترده و گسترش بنیادگرایی نگرانی فراوانی را برای کشورهای منطقه در پی داشته است. در میان همسایگان افغانستان، پاکستان به دلیل دارا بودن طولانی ترین مرز مشترک با افغانستان (بیش از 2000 کیلومتر) و تهدیدات مشترک و همچنین به دلیل اختلافات مرزی میان دو کشور (بر سر خط مرزی دیورند) که از بدو استقلال پاکستان (1947) تاکنون تداوم داشته، پویشهای امنیتی بسیار نزدیکی با افغانستان دارد. بنابراین ورود افغانستان به پویشهای امنیتی جنوب آسیا عمدتاً بواسطه چالشهای فراگیر آن و از کانال روابط با پاکستان محقق می شود     .(D’Souza, 2009: 2-3)       

بری بوزان[1] و اُل ویور[2] با ارائه و تشریح "نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای"[3] در کتاب مناطق و قدرتها به بررسی موارد تجربی مجموعه های امنیتی منطقه ای پرداخته اند و در تبیین مجموعه امنیتی جنوب آسیا از افغانستان در دوران بعد از جنگ سرد به عنوان دولت عایق[4] نام می برند (Buzan and Wæver, 2003: 41). در واقع بوزان افغانستان را در هیچ یک از مجموعه های امنیتی جنوب آسیا ، آسیای مرکزی و یا خاورمیانه قرار  نمی دهد بلکه از دید آنها پویشهای امنیتی داخلی این کشور در دوران پس از جنگ سرد که به شکل جنگهای داخلی تداوم یافت منجر شده است تا از پیوستگی پویشهای امنیتی دو منطقه جنوب آسیا و خاورمیانه جلوگیری کند و خودش نیز در هیچیک از مجموعه های امنیتی منطقه ای قرار نمی گیرد. از دید بوزان جنگ علیه طالبان نیز در واقع موضع عایق بودن افغانستان را تقویت می کند و در واقع همه کشورهای همسایه در پراکنده ساختن جنگجویان محلی متعهد می شوند در حالیکه پویشهای امنیتی منطقه ای در سطح بسیار پایین قرار دارد. (Buzan and Wæver, 2003: 110)

در مورد ادعای بوزان و ویور مسئله این است که آیا پس از حادثه 11 سپتامبر و تغییرات شکل گرفته در افغانستان، بخصوص شکل گیری نهادهای دموکراتیک و حرکت افغانستان به سمت همکاریهای منطقه ای و جهانی هنوز هم این کشور به دلیل تداوم جنگ عیله طالبان و چالشهای امنیتی به عنوان یک کشور عایق تلقی می شود؟

تحولات افغانستان در یک دهه اخیر با وجود تداوم بحران ناامنی، به سمت همکاریهای منطقه ای پیش رفته است. تروریسم، بینادگرایی و قاچاق مواد مخدر مهمترین موضوعاتی هستند که منطقه و جهان را نسبت به افغانستان حساس می سازند. البته بعد مثبت تحولات افغانستان نباید فراموش شود، این کشور با پشت سرگذاردن دوران جنگهای داخلی و سروسامان بخشیدن به اوضاع داخلی می تواند فرصتهای مناسب برای سرمایه گذاری نیز به همراه داشته باشد که این مساله نیز به طور جدی مورد توجه کشورهای همسایه و جهان می باشد. بنابراین مشارکت دادن افغانستان در بسیاری از نشست های منطقه ای و جهانی به عنوان عضو ناظر، عضو میهمان و یا عضویت رسمی نه فقط به دلیل تمایل افغانستان بلکه به دلیل موضوعات فراگیر و  فرصتها و چالش های موجود در این کشور نیز می باشد.

عضویت افغانستان در سازمان همکاریهای جنوب آسیا[5] (سارک)نیز تبارز فرصتها و چالشهای مشترک میان کشورهای جنوب آسیا و افغانستانِ پس از جنگ می باشد. روابط افغانستان با کشورهای جنوب آسیا همواره تحت تاثیر دو عامل عمده قرار داشته است. نخست روابط میان افغانستان و پاکستان که از بدو استقلال پاکستان تا به امروز تحت تاثیر اختلافات مرزی دو کشور پرتنش دنبال شده است. با این حال برای پاکستان، این دولت هند است که خطر جدی برای موجودیت و استقلال این کشور محسوب می شود بنابراین تنش مرزی دو کشور همواره از سوی پاکستان مدیریت شده است [البته شرایط افغانستان به دلیل جنگهای داخلی و مقابله با ارتش شوروی در چهار دهه اخیر نقش مهمی در عدم پیگیری ادعای سیاسی و حقوقی افغانستان بر سر مرز دیورند با پاکستان داشته است] و علی رغم اختلافات شدید تا کنون رویارویی مستقیمی میان دو کشور رخ نداده است (دهشیار الف، 1388: 9). مساله دوم حضور آمریکا در منطقه و ناکامی یک دهه مبارزه علیه تروریسم در خاک افغانستان و همچنین عدم موفقیت در زمینه سازی شکل گیری دولت باثبات در افغانستان است که منجر می شود تا بحران افغانستان همچنان در ابعاد منطقه ای تهدید جدی برای دولتهای همسایه بخصوص در منطقه جنوب آسیا باشد (دهشیار ب، 1388: 105).

در هم تنیدگی پویشهای امنیتی افغانستان با منطقه جنوب آسیا با توجه به تهدیدات مشترک و عضویت رسمی افغانستان در سازمان منطقه ای سارک (در سال2007) از دید پژوهش حاضر این فرضیه را مطرح می سازد که تحولات افغانستان در یک دهه اخیر با تاثیرپذیری از سیاستهای آمریکا به سمت همکاری منطقه ای در جنوب آسیا پیش رفته است و تصور وضعیت عایق آنچنان که بوزان و ویور در مورد افغانستان پس از جنگ سرد و جنگهای داخلی این کشور داشته اند در دوران پس از حادثه 11 سپتامبر برای افغانستان نمی توان داشت.

در این مقاله تلاش خواهد شد تا با بررسی جایگاه افغانستان در یک دهه اخیر نسبت به ورود افغانستان به متن پویشهای امنیتی منطقه جنوب آسیا توجه شود. هر چند به لحاظ جغرافیایی موقعیت افغانستان همچنان در حاشیه سه منطقه خاورمیانه، آسیای مرکزی و جنوب آسیا است، اما چنانچه پویشهای امنیتی افغانستان با جنوب آسیا در هم تنیده و نزدیک باشد و بر یکدیگر تاثیرگذار،  در این شرایط می توان جایگاه عایق افغانستان را تغییر یافته دانست.

در مقاله حاضر ابتدا با تشریح و بسط مفهوم مجموعه امنیتی منطقه ای و مفهوم عایق در مجموعه امنیتی منطقه ای به سراغ تحولات افغانستان در یک دهه اخیر و گرایش آن به مجموعه امنیتی جنوب آسیا می رویم و در انتها با نتیجه گیری بحث را به پایان می رسانم.

مکتب کپنهاگ[6] و مجموعه امنیتی منطقه ای

نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای بر آمده از جریانی است که بیل مک سوئنی[7] آن را مکتب کپنهاگ می نامد. سوئنی نقطه نظرات اندیشمندانی نظیر باری بوزان، اُل ویور و دوویلد[8]را درون این مکتب قرار می دهد          (عبداله خانی, 1383: 131-132؛Mc Sweeney, 1996: 81 ) .

مکتب کپنهاگ  بعنوانی یکی از نخستین رهیافتهایی که جایگاه مستقل برای مطالعات امنیتی قائل است و رویکرد متفاوت با دیدگاههای سنتی این حوزه مطالعاتی را دنبال می کند از اهمیت فراوانی برخوردار است. بوزان نیز وجه تسمیه مکتب کپنهاگ را انجام  پژوهشهای مربوط به این تئوری در کپنهاگ دانمارک می داند و مهمترین محورهای آن را حول سه اصل اساسی بیان می کند. نخست سطح تحلیل این تئوری است که بیشتر به سطح منطقه ای گرایش دارد و به دنبال تحلیل جهانی امنیت نیست. بوزان دو سطح جهانی و داخلی را مهم می شمارد اما تاکیدش بر سطح منطقه است،زیرا ویژگیها و مقتضیات امنیتی هر منطقه متفاوت از منطقه دیگر است.  دوم اینکه ابعاد متعددی برای امنیت در نظر می گیرد و دیدگاه سنتی مطالعات امنیتی را که صرفاً بعد نظامی امنیت را مد نظر دارد مورد نقد قرار می دهد. و در نهایت اینکه این مکتب در صدد نفی مساله امنیتی کردن موضوعات می باشد، زیرا با پذیرش واقعیت وابستگی متقابل امنیتی جستجوی تعاریف قابل فهم از موضوعات مورد مطالعه زمانی محقق     می شود که این موضوعات بیش از حد بزرگ نشوند و در براورد پدیده ها سنجیده شود که تا چه اندازه ای مطابق با واقعیات هستند تا اسیر گمانه زنیهای ذهنی خیالی نشوند و  متوجه باشندکه به  همان  اندازه که بی توجهی به یک تهدید واقعی خطرناک است، امنیتی تلقی کردن پدیده ای که در واقع تهدید امنیتی نیست نیز می تواند خطرناک باشد لذا جلوگیری از رفتن به سمت افراط و تفریط در مطالعات امنیتی یکی از اهداف اساسی مکتب کپنهاگ تلقی می شود (بوزان،1379: 9-15 ؛ بوزان، 1378: 212).

بنابراین اهمیت سطح منطقه برای مکتب کپنهاگ آنها را به سمت ارائه نظریه ای با محوریت پویشهای امنیتی منطقه ای رهنمون می سازد. بوزان عضو برجسته این مکتب قبل از هر چیزخود را متاثر از مکتب انگلیسی در روابط بین الملل می داند و لذا بر جامعه بین الملل، تکثر گرایی و اهمیت نهادها و کاربرد ایده ها در فهم سیستم بین المللی تاکید دارد و تاثیر این انگارها در ترسیم نظریه مرتبط با پویشهای امنیتی مورد تاکید وی می باشد(ابراهیمی،1386: 442؛ Buzan, 1993: 327-352 ).

بوزان و ویور در طرح نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای ساختار آنارشیک نظام بین المللی را مورد توجه قرار می دهند. از منظر آنها مجموعه امنیتی منطقه ای در ساختار کلان آنارشیک یک "زیرساختار" محسوب می شود و کارکرد واسط در نحوه عملکرد پویشهای جهانی مرتبط با قطب بندی قدرتهای بزرگ در نظام بین الملل دارد. ساختار آنارشیک و نقش قدرتهای بزرگ در پویشهای جهانی دیدگاهی همسو با جریان اصلی رئالیستی و لیبرالیستی در مورد نظام بین الملل می باشد. از سوی دیگر ارتباط عملکرد مجموعه امنیتی منطقه ای به الگوهای دوستی و دشمنی میان واحدهای سیستم نقش اقدامات و تفاسیر بازیگران را در نظام های منطقه ای برجسته می سازد و از این لحاظ نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای را به سازه انگاری نیز نزدیک می سازد (بوزان، 1378: 215-217؛ بوزان و ویور، 1388: 51).

مطابق تعریف بوزان و ویور مجموعه امنیتی منطقه ای «مجموعه از واحدها است که در آنها فرایندهای عمده امنیتی کردن و غیر امنیتی کردن یا هر دوی آنها آن اندازه در هم تنیده شده اند که مشکلات امنیتی نمی تواند جدای از یکدیگر تحلیل یا حل شود». با ارائه این تعریف از مجموعه امنیتی منطقه ای آنها سه دلیل برای مفید بودن این نظریه بیان می دارند. نخست اینکه به سطح تحلیل مناسب در مطالعات امنیتی توجه می شود. دوم، سازماندهی مطالعات تجربی در چارچوب نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای مفید و کارآمد است و بالاخره اینکه بر اساس اشکال شناخته شده و بدیل های مجموعه های امنیتی منطقه ای می توان سناریوهای مبتنی برنظریه را طراحی کرد (بوزان و ویور، 1388: 55-56)

در تشریح نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای، این نظریه مشخص می کند که در چهار سطح تحلیل به دنبال چه چیزی باشیم وچگونه آنها را به هم ربط دهیم. این چهار سطح عبارتند از:

1-      سطح داخل که با مطالعه آسیب پذیریهای داخلی دولتهای منطقه به نوع ترس های امنیتی و میزان ضعف و قدرت دولتهای منطقه پی ببریم.

2-      سطح روابط دولت – دولت که بیانگر نحوه شکل یافتن منطقه آنگونه که هست می باشد.

3-     تعامل منطقه با مناطق همسایه، از آنجا که تعامل درونی مناطق در توصیف مجموعه امنیتی از اهمیت اساسی برخوردار است فرض نظریه این است که تعامل میان مناطق نسبتاً محدود است. اهمیت این سطح زمانی افزایش می یابد که تغییرات عمده ای در الگوهای وابستگی متقابل امنیتی که تعریف کننده مجموعه هاست پدید آید.

4-     نقش قدرتهای جهانی در منطقه که در تعامل میان ساختارهای امنیتی جهانی و منطقه ای تبارز می یابد. توجه به این چهار سطح مجموعه امنیتی را شکل می دهد.

     همچنین به طور کل با آنچه گفته شد ساختار بنیادین یک مجموعه امنیتی منطقه ای چهار متغییر اساسی دارد.

1-     مرز که مجموعه امنیتی منطقه ای را از همسایگانش جدا می سازد.

2-     ساختارآنارشیک، یعنی مجموعه امنیتی منطقه ای باید از دو یا  چند واحد خودمختار تشکیل شده باشد.

3-     قطب بندی که توزیع قدرت میان واحدها را پوشش می دهد.

4-     ساخت اجتماعی که شامل الگوهای دوستی و دشمنی میان واحد ها است .(بوزان و ویور، 1388: 63-64)

بوزان و ویور برای آشکار ساختن نظم های امنیتی، مجموعه های امنیتی منطقه ای را به دو دسته مجموعه امنیتی منطقه ای استاندارد و مرکز دار تقسیم بندی می کنند.

مجموعه امنیتی منطقه ای استاندارد در شرایطی که دو یا چند قدرت در آن حضور داشته باشند و یک برنامه امنیتی – سیاسی بر آن غالب باشد به شکل وستفالیایی متصور است. در این مجموعه ها این قدرتهای منطقه ای هستند که قطب بندی را تعریف می کنندکه می تواند شامل یک یا چند قطب باشند. تک قطب بودن در این شکل به معنای این است که منطقه داری یک قدرت منطقه ای است.برای مثال در جنوب آسیا هند و پاکستان دو قدرت منطقه ای هستند که قطب بندی در این منطقه توسط این دو قدرت صورت می گیرد. الگوی دوست و دشمنی در این شکل از مجموعه امنیتی هم می تواند منازعه آمیز یا رژیم های امنیتی و یا اجتماعات امنیتی باشد که ترتیب این صورتبندی ها برگرفته از تقسیم بندی است که  در مکتب انگلیسی به شکل ساختارهای هابزی ، گروسیوسی و کانتی ملاحظه می شود و همچنین در تفسیم بندی ونت نیز تغییرات الگوهای دوستی و دشمنی در قالب ساختار اجتماعی  به سه شکل  هابزی ، لاکی و کانتی ارجاع می شود. البته شکل گیری منازعه گسترده تر از مدل هابزی ونت است و رژیمهای امنیتی نیز همانطور که بوزان و ویور مورد بحث قرار می دهند احتمالاً ایده ای محدودتر از مدل لاکی مورد نظر ونت می باشد.

مجموعه امنیتی منطقه ای مرکز دار که به طور کلی در سه  شکل ترسیم می شود. در دو شکل نخست مجموعه امنیتی منطقه ای تک قطبی است که یا مبتنی بر قدرت یک قدرت بزرگ است و یا یک ابرقدرت، قدرت اصلی آن مجموعه امنیتی است. شکل سوم مجموعه امنیتی منطقه ای نیز نوع خاصی است که بیشتر نهادها آن را همگرا کرده است تا یک قدرت واحد. برای مورد سوم بعنوان مثال اتحادیه اروپا واجد چنین خصوصیتی است. (بوزان و ویور، 1388: 64-79).

مجموعه امنیتی منطقه ای مورد توجه پژوهشگران دیگر نیز قرار گرفته است. لیک[9] و مورگان[10] که سطح تحلیل مطالعاتشان را  بر مناطق متمرکز نموده اند، مجموعه امنیتی منطقه ای را به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار داده و در عین حال که بر سودمندی این نظریه تاکید دارند نسبت به بازنگری و برخی اصلاحات در مورد این نظریه  پیشنهاداتی داشته اند. مورگان معتقد است برداشت و خودآگاهی از یک مجموعه امنیتی منطقه ای زمانی شکل می گیرد که آنها برخواسته از روابط و ارتباطات امنیتی گسترده و عمیق باشند و در عین حال تاکید نظریه بر عنصر جغرافیا را نیز زیر سئوال می برد. وی جایگاه یک قدرت بزرگ دور دست را که در غیاب منازعه بین المللی و انگیزه های جهانی دلیلی برای بازیگری و نقش آفرینی ندارد را با تفاسیری که از مداخله قدرتهای بزرگ در امور جهانی صورت می گیرد مغایر می داند و معتقد است که چنانچه مداخله در مجموعه امنیتی منطقه ای برای سیاست خارجی قدرتهای بزرگ حیاتی است و از سوی دیگر مداخله برای پویشهای مجموعه امنیتی منطقه ای حیاتی باشد، پس دیگر نمی توان آن را به مثابه یک کشور خارج در نظر گرفت. مورگان رهیافت لیک را که یک مجموعه امنیتی از عوامل خارجی امنیتی به وجود می آید می پذیرد و با وی هم عقیده است که عوامل خارجی امنیتی میان اعضای یک مجموعه امنیتی منطقه ای بسیار الزام آورتر و پایدارتر است تا میان این اعضا و سایر کشورها. بنابراین پویشهای امنیتی درون مجموعه امنیتی منطقه ای (میان کشورهای عضو) سهم عمده ای در شکل گیری و پایداری آن دارد (Lake & Morgan, 1997: 29-31).

بوزان و همکارنش با وجود انتقاداتی که بر مجموعه امنیتی منطقه ای وارد شده است همچنان در آثار خود به تشریح مجموعه امنیتی منطقه ای پرداخته اند و تلاش زیادی صرف تحقیقات تجربی در چارچوب این نظریه انجام داده اند. در کتاب "مناطق و قدرتها" باری بوزان و الی ویور موارد تجربی متعددی را مورد بحث قرار داده اند تا شواهد تجربی متعدد بر استحکام نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای بیفزاید که  یکی از این مناطق مورد پژوهش منطقه جنوب آسیا است که تحقیق حاضر نیز بر آن متمرکز می باشد.

مفهوم عایق در نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای

مفهوم عایق همانطور که بوزان نیز تاکید دارد، مختص نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای است. تاکید نظریه پردازان مجموعه امنیتی منطقه ای به تمایز این مفهوم با مفهوم "حایل" می باشد که غالباً به اشتباه در معنای یکسان بکار گرفته می شوند. حایل در واقع درون یک مجموعه امنیتی منطقه ای بوده و قدرتهای منطقه ای را از هم جدا می کند حال آنکه عایق درحوزه غیر قابل تفکیک مجموعه های امنیتی منطقه ای قرار دارد و کمک می کند تا دو یا چند مجموعه پویش های امنیتی منطقه ای از هم جدا بمانند. بوزان معترف است که در نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای مفهوم عایق علاوه بر اهمیت فراوان کمتر توضیح داده شده است. لذا برای اینکه جایگاه عایق را بهتر ترسیم کند در یک نگاه کلی جهان را شامل سه چیز می داند: مجموعه امنیتی منطقه ای، دولتهای عایق و قدرتهای سطح جهانی. بنابراین با این نگاه فقط دولتهای عایق و قدرتهای سطح جهانی هستند که متعلق به یک مجموعه امنیتی منطقه ای خاص نیستند. نمونه هایی از عایق عبارتند از افغانستان بین جنوب آسیا و خاورمیانه، نپال بین جنوب آسیا و شمال شرق آسیا، ترکیه میان خاورمیانه و اروپا و برمه میان جنوب آسیا و شمال شرق آسیا همه دولتهای عایقی هستند که در نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای ناتوان از متصل کردن دو مجموعه به یکدیگر می باشند و در عین حال باید هم نقش متصل کننده و هم عایق را ایفا کنند. البته در تکمیل دولتهای عایق بوزان از مجموعه های کوچک نیز نام می برد (Buzan & Wæver, 2003: 483-485).

بوزان در تحلیل جایگاه افغانستان پس از جنگ سرد  یا به تعبیر خودش در دوران پساشوروی[11] همچنان نقشی عایق را متصور می شود و معتقد است که جنگ آمریکا علیه طالبان نیز وضعیت افغانستان را تغییر نداده است. احتمالی را که بوزان از آن سخن به میان می آورد عدم جذب افغانستان به یکی از مجموعه های منطقه ای همجوار است . زیرا این کشور بیش از آنکه عامل وحدت این مناطق باشد عامل جدایی آنها از هم است. طالبانیسم و بنیادگرایی و قاچاق مواد مخدر تهدیدات اساسی است که مناطق همجوار افغانستان با آن مواجهند و موانع اساسی شکل گیری همکاری منطقه ای خواهند بود. حتی پس از حادثه 11 سپتامبر نیز بوزان معتقد است که افغانستان علی رغم اتصالات فراملی به اندازه کافی قدرتمند و مهم نیست تا بتواند مجموعه های امنیتی منطقه ای اطراف خود را متحد کند و با این استدلال وی آینده افغانستان را تمرکز بر خودش می داند. البته میزان اثرگذاری در مجموعه های امنیتی صرفاً مبتنی بر قدرت دولت عایق نمی­باشد و درعین حال علی رغم ناامیدی بوزان از تحول در جایگاه افغانستان وی در مورد دولتهای عایق این نظر را مطرح می کند که دولتهای عایق همواره نامزدهای مناسبی برای تحول خارجی اند. اتصال آنها به مناطق مختلف امکان تحول خارجی را در آنها پدید می آورد و این مساله بستگی به حفظ برخی موازنه ها دارد. بنابراین امکان جذب دولت عایق به یکی از مجموعه های امنیتی هم جوار محتمل است هر چند نامتداول باشد. . (Buzan & Wæver, 2003: 486-487).

تحولات افغانستان پس از 11 سپتامبر: حرکت به سمت منطقه گرایی

حادثه 11 سپتامبر توجه جامعه جهانی را به سوی افغانستان معطوف ساخت. انگشت اتهام این فاجعه به سمت  القاعده نشانه رفت و پاسخ سریع جامعه جهانی صدور قطعنامه های 1368 و 1373 شورای امنیت بود که زمینه حضور نظامی نیروهای خارجی به رهبری آمریکا را در افغانستان به منظور مبارزه با تروریسم فراهم ساخت و در کوتاهترین زمان ممکن قبل از پایان سال 2001 میلادی سیطره طالبان در افغانستان شکسته شد. (در  13 نوامبر کابل و در 7 دسامبر قندهار مرکز طالبان سقوط و به دست نیروهای ائتلاف افتاد). جامعه جهانی به رهبری آمریکا از این تاریخ به بعد در یک دهه اخیر به طور مستقیم با اهداف مبارزه علیه تروریسم و بازسازی افغانستان تعهدات بلند مدتی را به عهده گرفته است و در کنفرانسهای مختلف با محوریت  افغانستان به تجدید تعهداتشان تاکید ورزیده اند (Rubin & Hamidzada, 2007: 8-25).

جامعه جهانی در 10 سال گذشته با توجه به تداوم بی ثباتی و ناامنی فراگیر در افغانستان موفق عمل نکرده است. هزینه نظامی هنگفت جنگ افغانستان و عدم پیروزی در جبه های جنگ در کنار عدم هماهنگی نیروهای خارجی و نیروهای افغان سالهای ناامید کننده ناتو  را در این کشور  رقم زده است.  در حالیکه درآغاز حضور نیروهای خارجی در افغانستان در حدود 4500 نیروی تحت امر سازمان ملل متحد (نیرویهای آیساف) مهمترین نیروی بین المللی یاری­رسان به امنیت افغانستان محسوب می شدند، شش سال بعد نیروهای نظامی خارجی مستقر در افغانستان به 50000 نفر رسید و در دسامبر 2010 به بیش از 131000 نفر افزایش پیدا کرد در حالیکه هنوز هم طرف پیروز جنگ مشخص نیست (Holland, 2008: 46-50& Suhrke, 2008:214-215 ). سازماندهی و اوج گیری مجدد طالبان در شرایطی که در پایان سال 2001 کاملاً مضمحل شده و شکست سختی را متحمل شده بودند بیانگر ناتوانی جامعه جهانی در حل معضل ناامنی افغانستان تا کنون می باشد. با این حال جامعه جهانی به جهت تاثیری که تحولات افغانستان بر امنیت بین المللی داشته همچنان بر تعهداتش برای شکست تروریسم و بازسازی افغانستان تاکید دارد (Roberts, 2009: 50-52 & Browne, 2006: 10-12).

کنفرانس لندن در سال 2006 میلادی نقطه عطف بازنگری استراتژی غرب در حل معضل افغانستان به حساب می آید. دولت منتخب افغانستان­ اولین طرح استراتژی توسعه ملی کشوری اش را به این کنفرانس آورد تا بر سر آن به توافق با جامعه جهانی دست یابد و در نهایت این طرح  از سوی مشارکت کننده گان جهانیِ کنفرانس مورد تایید قرار گرفت و "معاهده افغانستان"[12] ماحصل توافق جامعه جهانی و دولت افغانستان از درون این اجلاس بیرون آمد تا بر مبنای این سند، جامعه جهانی به هماهنگی بیشتری با دولت افغانستان در حوزه های مختلف دست یابد. سندی که مبنای عمل "استراتژی توسعه ملی افغانستان"[13] می باشد که  یکی از ارکان اساسی آن تاکید بر همکاری منطقه ای برای حل معضلات افغانستان بوده است. این سند نگاه جدی به همکاریهای منطقه ای برای حل بحران افغانستان دارد (Nato, 2006;­ Gleason, Hanks, & Bosin, 2009: 275). البته قبل از کنفرانس لندن نیز تلاشهایی در راستای همگرایی منطقه ای افغانستان صورت گرفته بود. اعلامیه روابط همسایگی دوستانه[14]­ در سال 2002، توافقنامه برلین سال 2003، اعلامیه دوبی در سال 2003، بیانیه کنفرانس بیشکک در سال2004­و بیانیه کنفرانس کابل در دسامبر 2005 همه اسنادی هستند که  بحث از همکاریهای منطقه­ای را برای پیشبرد اهداف جامعه جهانی در افغانستان مطرح کردند، اما به دلیل اینکه افغانستان در این سالها هنوز مراحل اولیه دولت سازی را طی می کرد و دارای یک نظام منسجم با نهادهای دموکراتیک نشده بود این بیانیه ها صرفاً بیانیه باقی ماندند (Gleason, Hanks, & Bosin, 2009: 277).

یک دهه اخیر در افغانستان را می توان به طور کل به دو دوره پنج ساله تقسیم نمود. دوره نخست که به حجم بالایی از تحولات در رابطه با ایجاد ساختار سیاسی نوین در افغانستان اختصاص دارد. این دوره پس از کنفرانس بن در دسامبر 2001 و با تعهد جامعه جهانی برای قرار دادن افغانستان در مسیر صلح و ثبات و عاری از تهدیدات تروریستی آغاز گردید و در پایان این دوره افغانستان روند تکامل نظام سیاسی را طی نمود و سه دولت موقت، انتقالی و انتخابی در کنار  شکل گیری پارلمان افغانستان و بهره مندی این کشور از قانون اساسی ویژه گی بارز این دوره می باشند . در عین حال طالبان نیز که در اواخر سال 2001 از صحنه سیاسی افغانستان حذف گردیدند  بتدریج در اواخر این دوره با استفاده از شیوه های جدید مبارزاتی نظیر حملات انتحاری به عرصه تحولات افغانستان بازگشتند و اجازه ندادند که افغانستان و جامعه جهانی پیروز مبارزه علیه تروریسم نام بگیرند (مهربان, 1387 :33-37). آغاز دوره دوم را می توان از کنفرانس لندن در فوریه 2006 محسوب کرد که عمدتاً با پیچیده شدن وضعیت افغانستان ، جامعه جهانی در صدد تغییر استراتژی و نگاه ویژه به همکاریهای منطقه ای برای خروج از بحران افغانستان برآمد. در این دوره شاهد گرایش جدی افغانستان به سمت همکاریهای منطقه ای هستیم. در دوره دوم نخستین سند استراتژی توسعه ملی افغانستان به تصویب می رسد که یکی از ارکان موثر برای توسعه افغانستان را همکاری منطقه ای قلمداد می کند و با این نگاه منطقه جنوب آسیا به دلیل ویژگی های خاص آن از اهمیت فراوانی برای افغانستان برخوردار گشت(D’Souza, 2009: 23) . در عین حال نباید از نقش آمریکا در سمت دهی به تعاملات افغانستان به سمت همکاریهای منطقه ای در جنوب آسیا غافل شد.

حضور آمریکا در افغانستان و تاثیر بر همکاری منطقه ای

حضور آمریکا در افغانستان بر روند همکاریهای منطقه ای تاثیر گذار بوده است، بخصوص در مورد همکاری افغانستان و جمهوری اسلامی ایران که به دلیل روابط پرتنش میان دو کشور ایران و آمریکا، علی رغم اینکه دولت افغانستان تمایل جدی به همکاری با ایران همسایه غربی اش را داشته و ملاقات در سطح سران دو کشور در یک دهه اخیر تداوم داشته اما روابط دو کشور در سطح پایینی قرار داشته است و با حضور آمریکا در افغانستان این دیدگاه تقویت شده است که نگاه افغانستان به همکاریهای منطقه ای به سمت شرق معطوف شده است و نه غرب (Kurt, 2010: 222; Riedel, Bergen, Anderson, & Sageman, 2010: 19-20).

سایر کشورهای همسایه افغانستان شامل کشورهای ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، چین نیز هر کدام به دنبال منافع خود در همکاری متقابل با افغانستان می باشند و  در این مسیر چالشها و تهدیدات عمده ای نظیر قاچاق مواد مخدر، تروریسم و گسترش بنیادگرایی روابط را تحت تاثیر قرار می دهد که از آنها بعنوان موانع همکاری می توان یاد کرد (Roberts, 2009: 33 ).

در میان همسایگان افغانستان، روابط میان پاکستان و افغانستان از پیچید گیهای زیادی برخوردار است. پاکستان در تحولات افغانستان نقش مهمی ایفا کرده است، بخصوص این نقش و تاثیر عمدتاً پس از هجوم شوروی به افغانستان در 1979 و توسط سرویس اطلاعات پاکستان[15]چشمگیر است. در دهه 1980 با حمایت همه جانبه غرب از پاکستان، نقش این کشور در مبارزه علیه شوروی در خاک افغانستان با تجهیز و سازماندهی بخشی از مجاهدین(بعدها با نام طالبان قدم به عرصه تحولات سیاسی افغانستان گذاردند) آغاز گردید و با شکست شوروی، حمایتهای پاکستان از طالبان در سال 1994 زمینه را برای به قدرت رسیدن این جنبش در افغانستان مساعد ساخت (محمدشریقی, 1388: 22-35; Roberts, 2009:33). از سوی دیگر مشکلات مرزی دو کشور سابقه طولانی اختلافات را به همراه داشته است و  قبایل پشتون دو سوی مرز نیز روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار داده است. در دوران پس از حادثه 11 سپتامبر بخصوص در دورۀ دوم،  استراتژی  آمریکا شکست القاعده و ویرانی پایگاه­های آنها در خاک پاکستان و افغانستان می باشد. برای این هدف آمریکا تلاش جدی را برای تقویت حکومت های پاکستان و افغانستان قرار داده است (سبحانی, 1388: 731-732). از روابط میان آمریکا و افغانستان و پاکستان این نتیجه به دست می آید که این سه دولت در برهه کنونی به جهت خطری که از جانب تروریسم متوجه آنهاست رغبت بیشتری به همکاری از خود نشان می دهند. ضمن اینکه روابط حسنه میان آمریکا نیز بر همکاریهای افغانستان در جنوب آسیا تاثیرگذار می باشد. بنابراین تفکیک پویشهای امنیتی افغانستان از خاورمیانه (با محوریت جمهوری اسلامی ایران) تحت تاثیرحضور آمریکا و برخی اشتراکات میان افغانستان و کشورهای جنوب آسیا قابل فهم می باشد.  

افغانستان در جنوب آسیا

منطقه جنوب آسیا شامل هفت کشور هند، پاکستان، نپال، سریلانکا، بوتان، مالدیو و بنگلادش می باشد و با حضور افغانستان در این مجموعۀ امنیتی منطقه ای این منطقه وسعتی در حدود 1/5 میلیون کیلومتر مربع و جمعیتی در حدود 4/1 میلیارد نفر را درخود جای می دهد. این منطقه نقطه اتصال خاورمیانه و جنوب شرق آسیا می باشد و از این حیث اهمیت ژئوپلیتیکی دارد. تنوع آب و هوایی منطقه نیز از نقاط قوت جنوب آسیا محسوب   می شود . در عین حال که مرتفع ترین قله های جهان در این منطقه وجود دارد، بیابانهای بی آب و علف و خشک بلوچستان پاکستان و راجستان هند نیز چهره متفاوتی از این منطقه محسوب می شوند . رودخانه گنگ نیز  یکی از رودخانه های پر آب جهان در این منطقه قرار دارد و نپال نیز به یکی از بزرگترین منابع آب در دنیا دسترسی دارد. منابع آبی که از کوههای هیمالیا سرچشمه می گیرد و 2400 کیلومتر در خاک این کشور از شرق به غرب جریان دارد که ظرفیت تولید 8300 مگاوات برق را دارد. با این منابع آبی بخش اعظم منطقه شرایط زندگی و کشاورزی مساعد را دارا می باشد (امیدی, 1388: 171-172).  

در جنوب آسیا یکی از مهترین نقاط اشتراک میان سه کشور هند، پاکستان و افغانستان در یک دهه اخیر بحث مبارزه علیه تروریسم می باشد. از سال 2004 تا 2008 این سه کشور در میان هشت کشوری قرار دارند که بیشترین میزان حملات تروریستی را تجربه کرده اند و نکته جالب در مورد هند می باشد که پس از عراق دومین کشور از این حیث می باشد (مقصودی و حیدری, 1388: 41).

       هند بزرگترین دموکراسی  جهان و دومین کشور به لحاظ جمعیت محسوب می شود. عقد پیمان هسته ای با آمریکا در سال 2007 روابط سیاسی گسترده ای میان هند و آمریکا برقرار ساخته است . برجسته شدن هند در سیاست خارجی آمریکا در شرایطی پس از جنگ سرد محقق می شود که خطر تروریسم، خیزش چین و ترس از بر هم خوردن موازنه در آسیا آمریکا را وادار می سازد تا نگاه ویژه ای به هند و شبه قاره داشته باشد (شفیعی و قنبری پاسارگادی, 1388: 23). هند با دارا بودن بیش از 150 میلیون مسلمان که 13 درصد جمعیتش را تشکیل می دهد  در میان کشورهای اسلامی نیز جایگاه مهمی را دارا می باشد. ساختار اجتماعی هند به گونه ای است که دو اقلیت هندو و مسلمان نتوانسته اند در طول سالیان متمادی به درک مشترک نسبت به یکدیگر دست یابند و در یک قرن اخیر در کنارهم اما بیگانه از هم به سر برده اند و  مرزهای تفکیک میان آنها حفظ و تعمیق شده است. گسترش ناسیونالیسم افراطی هندو در دهه 1980 وضعیت مسلمانان هند را با دشواری مواجه ساخته است، هندوها تمایلی به دیگر پیروان مذاهب ندارند و ماهیتی ضد اسلامی به خود گرفته اند و خواهان پیوستن دیگر مذاهب به آیین هندو هستند و بارها مراکز عبادی مسلمانان را هدف حملات تروریستی قرار داده اند تا با نابودی این مراکز جای آنها را با معابد هندو پرکنند و در این میان دولت دموکرات هند نیز تلاش چندانی برا کاستن تنشها میان مسلمانان و هندوها انجام نداده است و این شائبه تقویت شده است که دولت هند نیز تحت تاثیر هندوها قرار دارد. بنابراین تقابل هندویسم و اسلام یکی از مسائل مهم و چالش برانگیز هند می باشد. بخش عمده مسلمانان در ایالت کشمیر حضور دارند و در دیگر ایالات اقلیتهای پراکنده ای هستند که عمدتاً از وضعیت معیشتی نامناسبی برخوردارند. از سوی دیگر همجواری هند با پاکستان و افغانستان نیز نقش مهمی در افزایش حملات تروریستی در هند داشته است و هرگاه توان تروریستان در افغانستان و پاکستان افزایش می یابد میزان عملیات تروریستی که بر مبنای طرح های آرمانی بنیادگرایی اسلامی است در هند نیز افزایش می یابد(مقصودی و حیدری, 1388: 50-51).

 دولت هند بدون در نظر گرفتن مطالبات اقلیت مسلمان و روند مبارزه علیه تروریسم در دو کشور پاکستان و افغانستان نمی تواند معضل تروریسم را به تنهایی حل نماید. با این وصف تروریسم مهمترین عامل درهم تنیدگی پویشهای امنیتی افغانستان و جنوب آسیا می باشد. علاوه بر تروریسم پاکستان و هند دو قدرت منطقه جنوب آسیا در رقابت شدید با یکدیگر هستند که دامنه رقابت و اختلافات سیاسی شان را در یک دهه اخیر به خاک افغانستان کشانیده اند. نمونه آشکار آن در حمله انتحاری جولای 2008مقابل سفارت هندوستان در کابل مشاهده گردید که انگشت اتهام دولت هند به سوی پاکستان نشانه رفت. بنابراین وضعیت پیچیده تعاملات میان افغانستان، پاکستان و هند در یک دهه اخیر پویشهای امنیتی این سه دولت را به هم پیوند می زند و افغانستان را وارد معادلات امنیتی جنوب آسیا می سازد. هند هم اکنون در بازسازی افغانستان نقش مهمی را ایفا می نماید.

 عامل دیگری که به قرار گرفتن افغانستان در معادلات منطقه جنوب آسیا کمک می کند انگیزه های اقتصادی است که پس از ایجاد نظم نوین در افغانستان و آغاز روند بازسازی  در میان کشورهای منطقه جنوب آسیا شکل گرفته است. در این بعد پیوستن افغانستان به سارک نقطه عطف تعمیق پیوندهای اقتصادی درمنطقه جنوب آسیا می باشد. با وجود روند کند بازسازی در افغانستان، فرصتهای فراوانی برای سرمایه گذاری برای کشورهای همجوار فراهم گردیده است و اکنون متفاوت از دوران قبل از حادثه 11 سپتامبر گرایش به سرمایه گذاری در افغانستان افزایش یافت است.

عضویت افغانستان در سارک

افغانستان در چهاردهمین اجلاس سران کشورهای عضو سازمان همکاریهای جنوب آسیا (سارک) در سال 2007 به عضویت رسمی این سازمان در آمد تا تعداد اعضای سارک به هشت عضو افزایش یابد. هند ، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال، سریلانکا، مالدیو و افغانستان اعضای سارک می باشند. ایده اصلی تشکیل سازمان همکاریهای جنوب آسیا را به ضیاء الرحمن رئیس جمهور وقت بنگلادش در دهه 1980 میلادی نسبت می دهند. الگویی که ضیاء الرحمن در نظر داشت اتحادی شبیه به اتحادیه ملل جنوب شرق آسیا(آسه آن) بود که به تاسی از این اتحادیه در صدد نزدیک ساختن کشورهای منطقه جنوب آسیا برای بهبود وضعیت رفاه عمومی در منطقه بود (امیدی, 1388: 133-134).

فلسفه ایجاد سارک عمدتاً اقتصادی بود و دیگر اهداف در اولویت های بعدی سازمان قرار می گرفتند. مهمترین اهدف بنیانگذاران اولیه سارک(هفت کشور هند، پاکستان، بنگلادش، بوتان، مالدیو، سریلانکا و نپال) که در ماده 1 اساسنامه[16](منشور) سازمان آمده است عبارتند از:

-  توسعه سطح رفاه مردم جنوب آسیا وبهبود کیفیت زندگی آنها

-  تسریع رشد اقتصادی و استفاده از تمامی امکانات بالقوه منطقه جهت تسریع در برنامه های اجتماعی، توسعه کشاورزی و تامین فرصت زندگی مناسب برای تمامی مردم منطقه

-  ارتقاء و تحکیم همکاریهای مربوط به اعضا در بین کشورهای جنوب  آسیا

- تقویت معاهدات چندجانبه و درک مشکلات و مسائل یکدیگر

- ارتقای همکاری های موثر و تشریک مساعی چند جانبه در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و فناوری

- تقویت همکاری با کشورهای در حال توسعه

- تحکیم همکاری بین کشورهای عضو در رابطه با مسائل بین المللی

- همکاری با سازمان های بین المللی و منطقه ای که دارای اهداف و مقاصد مشابه هستند.

در ماده 2 منشور سازمان همکاریهای منطقه جنوب آسیا اصول همکاریهای مبتنی بر سازمان ذکر گردیده است که عبارتند از:

-         همکاری در چارچوب سازمان بر مبنای احترام به اصول حاکمیت برابر، تمامیت سرزمینی، استقلال سیاسی و عدم دخالت در امور داخلی دیگر دولتها و احترام به منافع متقابل می باشد.

-         همکاری در چارچوب سازمان نافی همکاریهای دو جانبه و چند جانبه در منطقه نیست و این سازمان نقشی مکمل را دارا می باشد.

-         همکاریهای درون سازمان هماهنگ با تعهدات دوجانبه و چند جانبه می باشد.

      منشور سارک که در 10 ماده تنظیم شده است در ادامه  از ماده 3 تا ماده 9 به ساختار سازمانی سارک می پردازد. اجلاس سران، شورای وزیران،کمیته دائمی، کمیته فنی،کمیته عامل، دبیرخانه و ترتیبات مالی برای سارک تدوین شده است. اجلاس سران و شورای وزیران مهمترین ارکان سارک به شمار می روند.

اجلاس سران

اجلاس سالانه سران کشورهای عضو که در صورت نیاز بیشتر از یکبار نیز در یکسال برگذار می شود.

شورای وزیران

شورای وزیران متشکل از وزاری خارجه کشورهای عضو که وظایف آن به شرح ذیل می باشد:

الف) تدوین و تنظیم خط مشی ها و سیاستهای سازمان

ب) بررسی پیشرفت همکاریها مطابق با اهداف سازمان

ج) تصمیم راجع به همکاری در حوزه های جدید

د) ایجاد میکانیزم های اضافی در چارچوب اتحادیه نظر به صلاحدید اعضاء

ه) تصمیم راجع به سایرمشکلات منافع عمومی سازمان

 شورای وزیران دوبار در سال تشکیل جلسه می دهد و در صورت توافق اعضا جلسات فوق العاده نیز خواهد داشت.

ماده 10 منشور سارک اختصاص به احکام عمومی دارد.

1-     تصمیمات در تمام سطوح بر اساس اتفاق آراء خواهد بود.

2-     موضوعات و منازعات دو جانبه از مشورت و مذاکره میان اعضاء مستثنی شده است.

       به نظر می رسد این مورد به دلیل وجود اختلافات شدید میان دو عضو اصلی سازمان یعنی هند و پاکستان لحاظ شده است تا این اختلافات مانع حضور آنها در سازمان همکاریهای منطقه ای جنوب آسیا نباشد.

منشور سازمان همکاریهای جنوب آسیا در هشتم دسامبر 1985 به امضاء نمایندگان هفت کشور موسس رسید.

باپیوستن افغانستان به سارک علاوه بر مسائل امنیتی درحوزه های اقتصادی و اجتماعی نیز پیوندهای این کشور با جنوب آسیا گسترش یافت.

به طور کل زیربناهای اقتصادی در افغانستان تا قبل از 11 سپتامبر به دلیل سه دهه جنگ و ناآرامی نابود گشت. اقتصاد افغانستان مبتنی بر دامداری و کشاورزی است که در یک دهه اخیر با دو چالش عمده مواجه بوده است؛ فقدان زیرساخت های حمل و نقل و محدودیت های جغرافیایی بالقوه در کشاورزی که توسعه اقتصادی افغانستان را مختل ساخته است. این چالشها منجر شده تا اقتصاد افغانستان در مسیر نادرست و تحت تاثیر کشت مواد مخدر قرار گیرد (Gerard, 2005:9-10).

سارک بستر مناسبی برای همگرایی اعضا را فراهم ساخته است و افغانستان نیز از این بستر مناسب می تواند در راستای بازسازی و بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی استفاده نماید. مهمترین عوامل ایجاد همگرایی در سارک عبارتند از:

1-     همپوشانی های فرهنگی و پیوند های تاریخی بواسطه موقعیت جغرافیایی و نزدیکی کشورهای حوزه جنوب آسیا است که امنیت و عدم امنیت هر یک از کشورهای این حوزه به سایر کشورهای منطقه نفوذ می کند. بخش اعظم مردم جنوب آسیا پیروان دو مذهب هندوئیسم و اسلام هستند. حدود 400 میلیون مسلمان در منطقه جنوب آسیا وجود دارد و علائق فرهنگی و احتماعی میان کشورهای منطقه نقش موثری بر روند همگرایی خواهد داشت.

2-     تمایل به توسعه اقتصادی و کاهش تنش های سیاسی عامل دیگر زمینه ساز همگرایی میان اعضای سارک می باشد. نگاه اقتصادی به سارک که از بدو تاسیس آن مد نظر اعضای سارک بوده است یکی از فرصتهای خاص سارک می باشد که برای افغانستان  که نیاز مبرم به همکاریهای اقتصادی برای بازسازی کشورش دارد انگیزه مضاعف پیوستن به سارک محسوب می شود. مهمترین عملکرد سارک در حوزه اقتصادی انعقاد توافقنامه ایجاد اتحادیه اقتصادی جنوبی در اجلاس سران سال 2007 همزمان با عضویت افغانستان می باشد که طبق آن مقرر شد تا همگرایی اقتصادی طی پنج مرحله تکامل یابدکه به شرح ذیل می باشد.

الف. منطقه تعرفه ترجیحی (سپتا)

ب. ایجاد منطقه آزاد تجاری (سفتا)

ج. اتحادیه گمرکی

د. بازار آزاد

ه. اتحادیه اقتصادی

هر چند در عمل مرحله اول تحقق یافته است و دستیابی به اتحادیه اقتصادی در کوتاه مدت خوشبینانه است اما نگاه اعضای سارک به همکاریهای اقتصادی بر مبنای نیاز منطقه طراحی شده و با تکیه بر عوامل همگرایی در صدد عبور از محدودیتها و دست یافتن به اهداف سازمان می باشد.

 

3-     ظرفیت منطقه برای همگرایی نیز عامل موثری برای آینده همکاریهای منطقه ای در جنوب آسیا می باشد. هشت کشور عضو سارک در منطقه ای گسترده و با تنوع آب و هوایی قرار دارند و این منطقه پتانسیل های توسعه اقتصادی و همگرایی منطقه ای را در قالب جغرافیا و نیروی انسانی نیز دارا می باشد (امیدی, 1388: 168-172).  

البته مانند هر منطقه دیگر موانعی نیز بر سر راه همگرایی در جنوب آسیا  وجود دارد. اختلافات ارضی و مرزی میان کشورهای منطقه، که اکثر اختلافات مرزی با هند می باشد. غیر از مالدیو و افغانستان که با هند اختلاف مرزی ندارند دیگر کشورهای منطقه درگیر اختلافات مرزی با هند می باشند. نقش قدرتهای مداخله گر برون منطقه ای، ساختار نامتوازن قدرت در منطقه، بی ثباتی داخلی کشورهای منطقه و چالشهای اقتصادی اعضا از مهمترین موانع همگرایی در جنوب آسیا تلقی می شوند (امیدی, 1388: 172-177).  

در بررسی جنوب آسیا بعنوان مجموعه امنیتی منطقه ای عوامل و موانع همگرایی در منطقه فرایندهایی هستند که آنچنان در هم تنیده شده اند که نمی توان مشکلات امنیتی هر یک از واحدها را جدا از دیگری بررسی کرد. مجموعه امنیتی جنوب آسیا در تقسیم بندی بوزان، مجموعه امنیتی منطقه ای استاندارد است که  با محوریت دو قدرت منطقه ای هند و پاکستان شکل گرفت است و به لحاظ ساخت اجتماعی یا الگوی دوست و دشمنی منطقه جنوب آسیا را می توان به عنوان یک صورتبندی منازعه آمیز در نظر گرفت، از این لحاظ که اصلی ترین عنصر سیاست امنیتی در یک مجموعه امنیتی منطقه ای استاندارد روابط قدرت های منطقه ای درون منطقه است (بوزان و ویور, 1388: 66) لذا روابط رقابت آمیز هند و پاکستان بر منطقه سایه افکنده است و در سازمان همکاریهای منطقه ای جنوب آسیا نیز این رقابت همچنان ادامه دارد.  

مطابق این پژوهش حضور افغانستان در مجموعه امنیتی منطقه ای جنوب آسیا تحت تاثیر چند عامل اساسی قرار دارد که به شرح ذیل است.

اولاً افغانستان پس از حادثه 11 سپتامبر و تغییر وضعیت نیاز مبرم به همکاری در سطح منطقه ای و جهانی دارد تا در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به بازسازی بنیادی در کشور روی آورد. از سوی دیگر کشورهای منطقه نیز از وضعیت جدید افغانستان می توانند حداکثر استفاده را برده و در بازسازی افغانستان سهم بالقوه داشته باشند.

ثانیاً حضور آمریکا در افغانستان نقش متغیر مداخله گر را در گرایش افغانستان به سمت منطقه جنوب آسیا داشته است. روابط مطلوب آمریکا با سه کشور افغانستان، هند و پاکستان و خصومت متقابل آمریکا و جمهوری اسلامی ایران در قرار گرفتن افغانستان در پویشهای امنیتی منطقه جنوب آسیا تاثیر مستقیم داشته است.

ثالثاً  در تقسیم بندی یک دهه اخیر افغانستان به دو دوره پنج ساله روند همکاریهای منطقه ای در دوره دوم شکل گرفته است و افغانستان تلاش دارد تا از فرصتهایی که در منطقه جنوب آسیا برایش فراهم شده نهایت استفاده را ببرد. ضمن اینکه معضل تروریسم که تهدید همگانی در منطقه جنوب آسیا است پویشهای امنیتی کشورهای منطقه را تحت تاثیر قرار داده است و افغانستان با قرار گرفتن در مجموعه امنیتی منطقه ای جنوب آسیا می تواند امیدوار باشد که در مقابله با تروریسم در منطقه تنها نیست.

رابعاً با پیوستن افغانستان به سازمان همکاریهای منطقه ای جنوب آسیا در سال 2007 عملاً افغانستان چه از حیث امنیتی کردن و چه ازحیث غیر امنیتی کردن وارد مجموعه امنیتی منطقه ای جنوب آسیا گردیده است. تروریسم محور پویشهای امنیتی منطقه جنوب آسیا است و می تواند عامل وحدت بخش پویشهای امنیتی در منطقه باشد.

بنابراین از وضعیتی که اکنون افغانستان در آن قرار دارد و با تعاملات منطقه ای که این کشور دارد نمی توان افغانستان را بیرون از مجموعه امنیتی منطقه ای جنوب آسیا در نظر گرفت.

نتیجه گیری

بوزان با مفهوم سازی عایق در نظریه مجموع امنیتی منطقه ای یکی از مصادیق بارز دولت عایق را افغانستان می داند و معتقد است که در دوران پس از حادثه 11 سپتامبر نیز وضعیت عایق افغانستان به دلیل تهدید تروریسم و مواد مخدر و دیگر معضلات موجود در افغانستان همچنان پابرجاست. بوزان ادعا می کند که  افغانستان علی رغم اتصالات فراملی به اندازه کافی قدرتمند و مهم نیست تا بتواند مجموعه های امنیتی منطقه ای اطراف خود را متحد کند. بنابراین در دوران پس از حادثه 11 سپتامبر نیز در وضعیت افغانستان تغییری نیامده است.

آنچه در تحقیق به آن دست یافتیم ،تعریف نقش عایق برای افغانستان در دوران پس از حادثه 11 سپتامبر با واقعیت های تعاملات و پویشهای امنیتی افغانستان در منطقه جنوب آسیا مطابقت ندارد. تروریسم و مواد مخدر نه تنها افغانستان را در حالت عایق قرار نداده است و به انزوا نکشانده است بلکه در یک دهه اخیر با گسترش تهدید تروریسم در منطقه جنوب آسیا، افغانستان به پویشهای امنیتی جنوب آسیا وارد شده است و اکنون تروریسم جدا از ابعاد جهانی آن، به یکی از چالشهای اساسی در منطقه جنوب آسیا مبدل شده است و پویشهای امنیتی کشورهای منطقه در مبارزه علیه تروریسم نمی تواند جدا از هم تحلیل شود.

تحقیق حاضر زمینه را فراهم می سازد تا تحقیقات بیشتری در مورد جایگاه افغانستان در منطقه جنوب آسیا صورت گیرد. نقشی که اخیراً مالدیو در مذاکرات صلح افغانستان ایفا کرده است و نمایندگان طالبان و دولت افغانستان در میان کشورهای جهان مالدیو را برای میزبانی مذاکرات انتخاب کرده اند بیانگر نگاه ویژه افغانستان به منطقه جنوب آسیا است و در آینده با همگرایی بیشتر در میان کشورهای منطقه جنوب آسیا می توانیم انتظار ایفای نقش فعال برای افغانستان در منطقه باشیم.

منابع:

ابراهیمی, ن. ا. (1386). تاملی بر مبانی و فرهنگ مکتب کپنهاگ. فصلنامه سیاست خارجی , سال بیست و یکم (2), 439-458.

امیدی, ع. (1388). منطقه گرایی در آُسیا: نگاهی به سازمان های آسه آن، سارک و اکو. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.

بوزان, ب. (1379, 4 20). آشنایی با مکتب کپنهاک در حوزه مطالعات امنیتی در گفتگو با پرفسور باری بوزان. 9-15. (ف. م., مصاحبه کننده) فصلنامه مطالعات راهبردی.

بوزان, ب. (1378). مردم، دولت ها و هراس. (پ. م., مترجم) تهران: انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

بوزان, ب., & ویور, ا. (1388). مناطق و قدرتها. (ر. قهرمانپور, مترجم) تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.66

دهشیار, ح. (1388). آمریکا، افغانستان و پاکستان: سه ظلع ناهمخوان یک بحران. ماهنامه اطلاعات سیاسی - اقتصادی , بیست و سوم (شماره 261-262), 8.

دهشیار, ح. (1388). ناکامیهای آمریکا در افغانستان. ماهنامه سیاسی، اقتصادی , بیست وچهارم (269-270), 105.

سبحانی, م. (1388). راهبرد جدید آمریکا در افغانستان. فصلنامه سیاست خارجی , 23 (3), 729-751.

شفیعی, ن., & قنبری پاسارگادی, ف. (1388). جایگاه هند در سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ سرد. سیاسی- اقتصادی , 261-262, 22-33.

عبداله خانی, ع. (1383). نظریه های امنیت. تهران: موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر.

محمد شریقی, ع. ر. (1388). نقش پاکستان در پرورش مذهبی و قومی طالبان. سیاسی، اقتصادی , 259-260, 22-35.

مقصودی, م., & حیدری, ش. (1388). دگرگونی مفهوم تروریسم؛ بررسی موردی تروریسم در هند. سیاسی، اقتصادی (259-260), 36-55.

مهربان, ا. (1387). جنگ علیه تروریسم و افزایش حملات انتحاری در عراق و افغانستان. فصلنامه راهبرد , 16 (48), 31-56.

Bennis, Wildman, David and Phyllis. (2010). THE WAR IN AFGHANISTAN GOES GLOBA. Critical Asian Studies , 42 (3), 469 — 480.

Browne, D. (2006). Afghanistan. The RUSI Journal , 151 (5), 8 — 12.

Buzan, B. (1993). From international system to international society: structural English school. International Organization , 47 (3), 327-352.

Buzan, B., & Wæver, O. (2003). Regions and Powers :The Structure of International Security. Cambridge: Cambridge University Press.

D’Souza, S. M. (2009). Afghanistan in South Asia : Regional Cooperation or Competition? South Asian Survey , 16 (1), 23-42.

Eagleton, T. (1996). Literary Theory. Malden: Blackwell Publishing.

Gerard,D.T.(2005).STRATEGIC RE-APPRAISAL OF DEMOCRATIC AFGHANISTAN. Pennsylvania: Strategy Research Project.

Gleason, G., Hanks, R. R., & Bosin, Y. (2009). Afghanistan reconstruction in regional perspective. Central Asian Survey , 28 (3), 275-287.

Holland, J. (2008). The Way Ahead in Afghanistan. The RUSI Journal , 153, 46-50.

Kurt, A. (2010). Afghanistan’s Current Situation and the Outlook for the Future: An Interview with Thomas Gouttierre. Middle East Studies , 213-227.

Lake, D. A., & Morgan, P. M. (1997). Regional orders: building security in a new world. Pennsylvania: Penn State Press.

Mc Sweeney, B. (1996). Identity and Security: Buzan and the Copenhagen School. Review of International Studies , 22 (1), 81.

MORSON, G. S. (1979). Socialist Realism and Literary Thory. Aesthetics and Art Criticism , 38 (2), 121-133.

Nato. (2006, February 31 January – 1 February). The Afghanistan Compact. Retrieved February 31 January – 1 February, 2006, from http://www.nato.int: http://www.nato.int/isaf/docu/epub/pdf/afghanistan_compact.pdf

Riedel, B., Bergen, P., Anderson, F., & Sageman, M. (2010). Eighteen Months and Beyond:Implications of U.S. Policy in Afghanistan. Middle Eas t Policy , XVII (1), 1-30.

Roberts, A. (2009). Doctrine and Reality in Afghanistan. Survival , 51 (1), 29 — 60.

RUBIN, B. R., & Hamidzada, H. (2007). From Bonn to London: Governance Challengesand the Future of Statebuilding in Afghanistan. International Peacekeeping , 14, 8-25.

Suhrke, A. (2008). A Contradictory Mission? NATO from Stabilization to Combat inAfghanistan. International Peacekeeping , 15 (2), 214 — 236.

  



[1]. Barry Buzan

[2]. Ole Wæver

[3].  Regional Security Complex Theory (RSCT)

[4]. Insulator

  بوزان و ویور مفهوم عایق را، مختص RSCT معرفی می کند، عایق به مکانی اطلاق می شود که یک یا چند واحد آن را اشغال کرده و پویشهای امنیتی منطقه ای آن ، پشت سر هم انباشته شده است. آنها تاکید می کنند که این مفهوم متمایز از مفهوم دولت حایل             ( buffer state) است و نباید با آن اشتباه گرفته شود زیرا کارکرد دولت حایل بواسطه قرار گرفتن در مرکز یک الگوی قدرتمند امنیتی شدن و نه حاشیه آن تعریف می شود.  

[5] .South Asian Association for Regional Cooperation (SAARC)

[6]. Copenhagen School

[7]. Bill Mc Sweeney

[8]. De Wild

[9]. Lake

[10] . Morgan

[11] . post-Soviet

[12] . معاهده افغانستان(The Afghanistan Compact)  پذیرفته شده در کنفرانس لندن (اول فوریه2006 ) ، اصول اساسی همکاری سیاسی میان جامعه جهانی و حکومت افغانستان از سال 2006 تا سال 2011 میلادی را مشخص میسازد (عمدتاً این معاهده با نام کامپکت افغانستان به کار می رود).

[13] . Afghan National Development Strategy (ANDS)

[14] . Good Neighbourly Relations Declaration

[15] . Pakistan’s Inter-Services Intelligence (ISI)

[16] . ر.ک. به:        www.saarc-sec.org/charter