X
تبلیغات
رایتل

ژئوپلیتیک افغانستان

وبلاگ انجمن ژئوپلیتیک افغانستان

جمعه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 18:55

دیورند و معمای امنیت در افغانستان


دیورند و معمای امنیت در افغانستان

سردار محمد رحیمی

استاد دانشگاه

هیچ موضوعی در سیاست خارجی افغانستان مانند خط دیورند انرژی سیاست خارجی افغانستان را صرف ننموده است. با توجه به گر زمان و عدم اراده لازم از طرف حکومت های افغانستان برای شناسایی این خط به عنوان یک مرز بین الملی بین افغانستان و پاکستان سبب شده است دیورند به کانون مناقشات سیاسی و امنیتی تبدیل گردد که بیش از 65 سال گذشته در روابط دو کشور فراز و نشیب های فراوانی را به وجود آورده است. مساله من در این نوشته این است آیا دیورند می تواند نشاندهنده ماهیت متشتت و متشنج روابط افغانستان و پاکستان باشد یا باید به سرنخ معمای امنیت در روابط دو کشور را در مسایلی دیگر جستجو نمود. به عبارتی دیگر میزان اثر گذاری خط دیورند در تدوام مناقشه سیاسی دو کشور چیست و اینکه به چه میزان عدم اراده لازم برای عدم حل این مناقشه میتواند پیامدهای مثبت یا منفی را برای اقتصاد و امنیت افغانستان به دنبال داشته باشد. برای پاسخ به این وسوالات باید نگاهی داشت به ماهیت پدیده مرز و شراط موثر بر شکلگیری مرزها ؛

مرز ؛ مرزها پدیده هایی جغرافیایی و سیاسی هستند که عامل تمایز و جدایی دو واحد سیاسی مانند کشورها از یکدیگر می باشند هر چند نمیتوان تعریف مرز را فقط محدود به دو کشور نمود و سایر واحدهای جغرافیایی و سیاسی مانند ولایات ،ولسوالی ها ،علاقه داری ها و قاره ها و سازمانها وو مناطق  را  در بر می گیرد .اما انچه مشخص است مرزها بیشتر در سطوح ملی می توانند مناقشه آفرین یا برعکس عامل وحدت و همگرایی بین کشورها گردند. همچنین مرزها حوزه اقتدار و حاکمیت ملی کشورها را مشخص می کند .بنابراین اگر مرزهای افغانستان و پاکستان به لحاظ سیاسی و حقوقی مورد توافق نباشند مستقیما پیامدهای امنیتی و اقتصادی رابر ای کشور خواهد داشت.

شرایط شکلگیری مرز؛ برای اینکه مرزها بین دو کشورب صورت حقوقی شکل بگیرد مراحلی باید طی شود تا مرز به تبیری تثبیت گردد و از نظر حقوقی مورد توافق باشد .نخست مرحله تفاهم بر سر مکان تقریبی مرز، دوم تحدید حدود ، سوم علامت گذاری و چهارم مدیریت و کنترل مرز.

افغانستان و کمپانی هند شرقی در سالهای 1883 تا 1886 مرزهای بین خود را در دوره امیر عبدالرحمان خان با نماینده کمپانی هند شرقی از طرف بریتانیا بر اساس اصول متذکره تحدید و علامتگذاری نمودند . اسناد نشان میدهد این توافق مبتنی بر درک خاص امیر در مورد مفیدیت مرزها برای افغانستان به علت مشخص شدن حوزه نفوذ و اقتدار امیر بسیار مورد توجه قرار می گیرد و امیر با تعیین مرزها به زعم خود اقدامی موثر برای تثبیت حاکمیت ملی افغانستان انجام میدهد .البته باید دانست که مرزها باعث می گردد حیطه اقتدار و مرزهای حاکمیت ملی کشور مشخص شده و حکومت بتواند بر اساس ان برنامهای امنیتی ، اقتصادی و سیاسی خود را تعیین نماید.

با شکلگیر پاکستان در 1947 و مخالفت افغانستان با عضویت این کشور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد زمینه های تنش در روابط پاکستان به عنوان یک دولت نوپا و افغانستان به عنوان یک کشور قدیمی پایه گزاری شد. هر چند هر چه زودتر افغانستان رای منفی خود را برای به رسمیت شناختن پاکستان پس گرفت اما رویکرد حکومت افغانستان برای لغو معاهده دیورند به هر دلیلی که مد نظر بوده است باعث شد تا پاکستان افغانستان را تهدیدی جدی برای امنیت ملی خود محسوب نماید . حمایت های آشکار و پنهان حکومت افغانستان از داعیه پشتونستان آزاد و استقلال و خودمختاری پشتونهای انسوی مرز باعث شد حکومت نوپای پاکستان به امتیازات برا یحل این مساله به حکومت افغانستان اقدام نماید .اما از انجا که هدف نهایی حکومت افغانستان در دوره بخصوص صدرات  داوود خان حمایت واقعی برای استقلال پشتونستان نبود چرا که در این صورت مشکلاتی را برای امنیت افغانستان و حکومت پشتون کابل بوجود می آورد، اما حمایت از این داعیه به صورت کور می توانست به داوود خان در رقابت با عموهای خود در به دست گرفتن صدارت عظمی و رقابت با ظاهرشاه پسر عمومی خود بسیار موثر بوده است .  با این حال این مناقشه از سال 1947 سه دوره از سطح  روابط رابین افغانستان و پاکستان بوجود اورد؛

دوره نخست ؛ دوره فرادستی افغانستان در سیاست خارجی؛ دراین دوره نخبگان سیاسی افغانستان با توجه به بی ثباتی های داخلی در پاکستان و حکومت های کودتایی تلاش می کند با فشار بر حکومت پاکستان اهداف داخلی خود در کسب قدرت سیاسی را به دست آورده و هم حس و عاطفه قومی حامیان سیاسی خود را تحریک نمایند . در دوره ای که حکومت مختص یک قوم خاص بود مطمئنا احساسات و عواطف قومی بسیار عنصر تعیین کننده در کسب قدرت سیاسی محسوب می گردید که کسانی مانند داوود خان چه در دوره صدرات شاه محمد خان و چه دوره صدرات و جمهوری خود بسیار موثر از آن سود برد .

دوره دوم، دوره موازنه در رابط دو کشور ؛ با پیوستن پاکستان به پیمان سنتو و همسویی بیشتر با غرب و دور شدن افغانستان از غرب به دلیل اتخاذ سیاست موازنه و بی طرفی افغانستان و غلبه بر بحرانهای داخلی کم کم پاکستان موفق می شود در موزانه با افغانستان با تثبیت اوضاع داخلی و کب حمایت بین المللی از جانب غرب به نوعی موازنه دست یافته و جنگ 1961 و بستن مرزهای خود بروی افغانستان نشان دهنده اگاهی پاکستان نسبت به نقاط ضعف و استفاده موثر از ان برای فشار بر حکومت افغانستان بود در حالیکه حکومت افغانستان هیچ امادگی را برای حمایت از ایده های خود در روابط خارجی نداشته و مشغول رقابت های منفی در درون دربار و عدم توجه به تحولات عمده نظام بین الملل بخصوص نظم جنگ سرد بوده که باعث می شود افغانستان کم کم فرا دستی خود را نسبت به پاکستان از دست بدهد.

دوره سوم فرادستی پاکستان به نسبت افغانستان ؛ با توجه به مبارزه افغانستان در مقابل نیروهای شوروی در قالب جهاد پاکستان باز هم از نیازهای امنیتی و سیاسی افغانستان استفاده نموده و پروژه حمایت از مجاهدین را در مقابل اتحاد جماهیر شوروی و حکومت مارکسیستی کابل روی دست گرفته که باعث نفوذ بیشتر پاکستان در ساختارهای امنیت ،سیاسی و اقتصادی کشور می گردد.

در موضوع دیورند در طول این سه دوره هر چند مدیریت این مناقشه در دوره اول به دست حکومت و نخبگان سیاسی افغانستان برای منافع سیاسی در داخل بوده است . اما در دوره دوم نخبگان سیاسی افغانستان متوجه شده اند که نمیتوان از این ابزار به گونه ای موثر و پایدار برای منافع سیاسی خود سود جویند اما امکان انکه بتوانند این مناقشه را با پاکستان حل و فصل نمایند جستجو می نمودند .موضوعی که در این دوره دلچسپی پاکستان را هم داشت . صحبت ها و موافقت های داوود و بوتو در این مورد نشاندهنده درک نزدیک دو طرف در موضوع مناقشه دیورند بود . اما در دوره سوم با توجه به فرادستی پاکستان در روابط با افغانستان نباید انتظار می داشتیم که حتی با علاقه مندی حکومت افغانستان برای دست کشیدن نسبت به موضوع دیورند پاکستانی ها علاقمندی لازم برای پایان این مناقشه داشته باشند . در واقع اگر در دوره اول این افغانستان بود که از مناقشه دیورند در مسایل سیاست داخلی و خارجی به نفع خود استفاده می نمود اما این پاکستان است که در دوره سوم از مناقشه دیورند در راستای منافع سیاسی و امنیتی خود برای مداخله در افغانستان استفاده می نماید. این مساله به معنای نفی خواست پاکستان برای پذیرش وضعیت حقوقی خط دیورند نیست بلکه به این معنی است که پاکستان اطمینان دارد که در وضعیت کنونی افغانستان نمی تواند خطری برای امنیت ملی و تمایت ارضی پاکستان باشد و می خواهد در صورتیکه حکومت افغانستان امتیازات پایدار و موثر اقتصادی و امنیتی به دولت پاکستان بدهد مناقشه دیورند را به سرانجامی مثبت برساند به همین دلیل پاکستان تنها در قالب یک موافقت نامه استراتژیک و دورنمای مثبت تعامل و همکاری افغانستان با منافع منطقه ای پاکستان حاضر است در مورد ثبات و امنیت در افغانستان نقشی موثر و مثبت داشته باشد.

اما آیا دیورند نقطه کورد معمای امنیت در روابط افغانستان و پاکستان هست یا خیر . پاسخ به این سوال با توجه به روندی که ذکر شد بسیار مشکل به نظر میر سد . از سویی پاسخ بلی است یعنی اینکه اگر مساعی لازم افغانستان و پاکستان برای حل مناقشه دیورند وجود داشته باشد تهداب روابط دو کشور می تواند بر مبنای حقوق و احترام متقابل شکل بگیرد . البته نباید فراموش کرد که برای رسیدن به این وضعیت باید اقدامات موثری در حوزه تعاملات سیاسی و اجتماعی و فرنگی در افغانستان برای ادعایی که افغانها در مورد دیورند دارند شکل بگیرد . اما حل معمای امنیت به همین سادگی هم نیست چرا که مناقشه دیورند در طول بیش از 60 سال گذشته به مثابه محوری برای تجمیع مجموعه ای از مشکلات و مناقشات امنیتی و استخباراتی تبدیل شده است که حتی در صورت اراده لازم از جانب طرفین افغانستان و پاکستان برای حل این موضوع میتواند بسیار شکننده باشد چرا که هم اکنون مسایلی که علایق و نگرانی های منطقه ای و جهانی را مانند مبارزه با تروریزم و افراط گرایی را شکل می دهد در حوزه مناطق مرزی افغانستان و پاکستان مانند وزیرستان شمالی و جنوبی و بلوچستان، جایی که محل مناقشه دو کشور در موضوع دیورند است را پوشش می دهد . با این حال حل مناقشه دیورند بین افغانستان و پاکستان عملا به مجموعه ای از فاکتورهای درونی ،منطقه ای و بین المللی پیوند خورده است که حل آنان عملا مجموعه ای از بازیگران مختلف با رویکردهای متفاوت را در موضوع دو کشور وارد بازی می نماید. همچنین پاکستان خواسته و ناخواسته منافع ملی خود را به شورشگری و افراط گرایی در این حوزه جغرافیایی گره زده است و باعث می شود که معمای امنیت در روابط افغانستان و پاکستان به مسایل بسیار گسترده تری از جمله تروریزم ،افراط گرایی که منافع بین المللی و منطقه ای  را به یکدیگر گره می زند تا مسایل ملی مانند توسعه نوار مرزی و مدیریت موثر مرزی همه و همه را به هم پیوند می زند.

 با این حال با تمام پیچیدگی ها و روند تاریخی که این مساله داشته است هنوز سوال جدی که وجود دارد آن است که چه باید کرد؟

حکومت افغانستان در دوره کنونی کمتر می تواند به احساسات قومی و عاطفی برای تحریک پشتونهای دو سوی مرز برای حمایت از نخبگان پشتون در داخل کشور جهت کسب قدرت دلخوش نماید . افزایش اگاهی های سیاسی سایر اقوام و انسجام سیاسی بین آنها باعث می شود که داعیه پشتونستان بزرگ و حمایت از خودمختاری پشتونهای انسوی مرز حتی برای خود پشتونها چندان جذابیت نداشته باشد . با این حال حکومت تلاش دارد سوار برموج قومیت بتواند تجمیع کننده منافع قوم پشتون در دوسوی مرز باشد اما این اقدام نه تنها حکومت را در دستیابی به اهدافش موفق نخواهد نمود بلکه عملا باعث تجرید حکومت در سطح داخلی و تشدید مناقشه در سطح منطقه ای بخصوص با پاکستان خواهد شد.

در سطح منطقه ای پذیرش رسمی خط دیورند از جانب حکومت افغانستان مساله ای نیست که بتواند ماهیت در هم پیچیده و گنگ امنیت منطقه ای در حوزه مشترک افغانستان و پاکستان را پاسخ دهد اما گام نخستی است که باید مسئولانه حکومت برای پاسخ دهی به افکار عمومی و خالی نمودن دست پاکستان از یک اهرم فشاری که در طول 4 دهه اخیر بیشتر در راستای منافع ان کشور بوده است را خالی نماید. در گام دوم حکومت افغانستان باید با درک واقعیت های نظام منطقه ای در آسیای جنوب غربی روابط خود با پاکستان را بر اساس قاعده بازی برد برد شکل داده تا پاکستان نیز به عنوان بازیگری که نشان داده است در مقابل واقعیت های سیاسی بین الملی و منطقه ای عملگرا و پرگماتیک بوده است فرصت داشته باشد  تا به روابط خود با افغانستان نگاهی مجدد و تازه داشته باشد.

در سطح دخلی نیز افزایش قدرت ملی افغانستان با انسجام سیاسی و بالابردن سطح اقتصاد و ثبات سیاسی خود زمینه را برای واردا نمودن پاکستان برای تعامل دو جانبه با حکومت افغانستان فراهم نماید. حصول به رسیدن به یک توافق پایدار با پاکستان ضمن اینکه مستقیما به مناقشه تاریخ دیورند ربط می گیرد اما با توجه با انباشت مجموعه ای از مشکلات و مسایل سیاسی،جغرافیایی و امنیتی حول این محور باید حوصله مندانه و گام به گام نسبت باز کردن این گره کور امنیتی که حول مناقشه دیورند تنیده شده است اقدام نمود . این استراتزی باعث می شود ماهیت تهدیدات و مشکلاتی که ورای بحث دیورند روابط دو کشور را متشتت کرده است آشکار شده و مسئولانه نسبت به حل ان اقدامات لازم صورت بگیرد.

نباید انتظار داشت که پذیرش رسمی خط دیورند بصورت انی مشکلات افغانستان و پاکستان را حل و فصل نماید .اما اگر این بستر فراهم گردد سطوح گنگ و در هم پیچیده معمای امنیت در بین دو کشور در لایه های بعدی آشکارتر گردیده و زمینه برای بررسی سایر نقاط اختلافی عمده در روابط دو کشور در موضوع تروریسم ، افراط گرایی به نحو موثرتری فراهم می گردد. امروز هر اقدامی در راستای مبارزه با تروریزم و افراط گرایی عملا ربط می گیرد با مسایل مرزی و مدیرت موثر ان و مجموعه ای از عوامل قومی ، جغرافیایی و سیاسی که حول مناقشه دیورند پیچیده شده اند و کلاف سردرگم امنیت در منطقه و روابط دو کشور را شکل داده اند.