X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

ژئوپلیتیک افغانستان

وبلاگ انجمن ژئوپلیتیک افغانستان

دوشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1396 ساعت 09:10

گفتگوی ملی پیرامون "سیاست خارجی افغانستان"

سخنران دوم نشست کاری اول، آقای رحیمی بود که در سخنرانی اش به این سوالات پرداخت: آینده نظام بین المللی به لحاظ روابط قدرت چه الگویی دارد؟ چه پیامدی در هر الگو برای افغانستان متصور است؟  ما دچار تغییر و گذار دائمی هستیم. به گفته آقای رحیمی پس از جنگ سرد و بخصوص پس از حادثه یازهم سپتامبر ما با تئوری "آشوب و پیچیده گی" مواجه هستیم. بنا بر این تئوری به جای اینکه ما فکر کنیم در حال انتقال به یک نظم جدید هستیم باید بپذریم که ما دچار تغییر و گذار دائمی هستیم. وضعیت جهان در حال گذار به شکلی نیست که ما فکر کنیم در ده سال یا بیست سال آینده ما به نظم دیگری دست پیدا خواهیم کرد. وضعیت کنونی جهان باید با مفاهیم متفاوت از دوران جنگ سرد توضیح داده شود. الگوی جدید حاکم بر نظام بین الملل بیشتر حاکی از نظم شبکه ای است که در چارچوب مفاهیم سنتی نظام دو قطبی یا چند قطبی نمی گنجد. ما با نظمی مواجه هستیم که ضمن اینکه الگوهایی از نظم در سطح منطقه ای و سطح جهانی وجود دارد اما این الگو ها ناپدارند. الگوها و ساختارها در حال جا به جایی و تغییر هستند. بلکه نظم جدید، نظم درون بی نظمی است. در شرایط جدید نظام بین الملل ما با شبکه هایی از قدرت در سطوح منطقه ای و جهانی روبرو هستیم که با هم در کنش و ارتباط هستند. این شرایطی است که تحولات پس از جنگ سرد و فرآیند جهانی شدن بوجود آورده است.  

برخی معتقدند که آنچه از سوی ایالات متحده امریکا پس از جنگ سرد یا پس از یازدهم سپتامبر به عنوان نظم جهانی پیگیری شده است، شرایط نظام بین الملل را شکل داه است اما برخی دیگر که به نظر من نظرشان صائب تر است، معتقدند خود ایالات متحده امریکا هم در چارچوب شرایط و وضعیت جاری قرار دارد؛ به طوری که اقدامات دولت امریکا توسط جامعه جهانی گاهی تائید و گاهی محکوم می شود و مورد انتقاد قرار میگیرد. برای اینکه افغانستان بتواند در جهان گذار جایگاه مناسب خود را داشته باشد سه عنصر ) هویت.  بدون تعریف ا ین سه عنصر ، بحث هایی صورت می گیرد که منطقی نیست. مثلا 3) ظرفیت 2باید تعریف شود: ا) موقعیت گفته می شود که افغانستان سیاست خارجی ندارد. اگر افغانستان سیاست خارجی ندارد، پس این دولت و وزارت خارجه و شورای امنیت ملی چیست؟ ما سیاست خارجی داریم اما با الگوی خاص. یا گفته می شود که ما دوکتورین سیات خارجی نداریم. اتفاقا ما کشوری هستیم که بیشترین استراتژی ها، دوکتورین ها و اوراق منظم را دراین باره داریم. اما مشکل ما نه استراتژی است، نه دوکتورین است و نه آنکه ما وزارت خارجه نداریم. بلکه مشکلات و شرایط بزرگ تر از ما در نظام بین المللی وجود دارد که ما خود را با آن عیار کرده نمی توانیم.

 ا) موقعیت: افغانستان هنوز موقعیت ژئوپولیتیک خود را تثبیت نکرده است. ما هنوز در پیوندهای امنیتی، اقتصادی و فرهنگی روابط خود را با چهار حوزه آسیای میانه، جنوب، غرب و شرق آسیا تعریف و تثبیت نکرده ایم. هنوز هم در وزارت خارجه، در شورای امنیت و در سطح دانشگاه ها هیچ تئوری و طرحی در زمینه ارائه نشده است. بنابر این در وزارت خارجه افغانستان دیدگاه هایی بوجود می آید که بسیار ساده اندیشانه است. مثلاگفته می شود که چون ما در مرکز چهار گروه بندی منطقه ای آسیای میانه، جنوب آسیا، شرق و غرب آسیا قرار گرفته ایم، پس می توانیم محور همگرایی منطقه ای باشیم. اما این بسیار غلط است. هیچ وقت یک کشور ضعیف نمی تواند محور چهار گروه بندی با منافع متضاد امنیتی، سیاسی و اقتصادی باشد. پنج تا شش سال است که بر سر این کار می شود اما نتیجه ای نمی گیریم ، بخاطر این که بنیاد تئوریک آن غلط است. مثلا ما پروسه قلب آسیا را شروع کردیم اما این پروسه بیشتر بلند گویی است برای کشورهایی که آنرا میزبانی می کنند یا در آن شرکت می کنند. ما هیچ گاه نتوانستیم از این پروسه برای منافع افغانستان و آنچه هدف آن بوده است استفاده ببریم. چون بنیاد تئوریک اش غلط است. ما تا ساختارهای داخلی را عیار نکرده ایم، نمی توانیم نقش مرکز همگرایی منطقه ای را داشته باشیم. شناخت موقعیت ژئوپولیتیک کشور و اهمیت آن گام نخست است که نیاز به ظرفیت آکادمیک دارد.  

2) ظرفیت: ظرفیت آکادمیک و علمی در کشور بسیار ضعیف است. ما حتی پنج نفر دوکتور مطالعات منطقه ای و روابط بین الملل  نداریم. بدون داشتن ظرفیت های لازم ما نمی توانیم پیچیده گی موجود در روابط بین الملل را درک کنیم. اگر درک درست نداشته باشیم، استراتژی و اقدامات درست نخواهیم داشت. به همین لحاظ در فکر هستیم که نظم جهانی به چه سمت سوق پیدا می کند. فرض مثال به دنبال این هستیم که آیا چین قدرت اول می شود یا روسیه قدرت اول می شود تا ما در پرتو آن استراتژی امنیت ملی افغانستان را طراحی بکنیم. چنانچه گفته شد ممکن است هیچ وقت این اتفاقات صورت نگیرد . وزارت خارجه افغانستان وظیفه خود را انجام میدهد اما در نبود ظرفیت ها نمی توانیم کار اساسی انجام دهیم.

3 ) هویت: بین سیاست خارجی و سیاست داخلی مرز پیوسته ای وجود دارد. تا چارچوب هویتی افغانستان در شرایط جدید بین  المللی تعریف نشود و معلوم نگردد که ما با کدام بخش جهان به عنوان شبکه ساختار قدرت همسویی و پیوند داریم، نمی توانیم جایگاه مناسب خود را در سیاست خارجی تعریف کنیم. کماکان ما در داخل افغانستان مجموعه ای از تضاد های قومی را داریم. هویت می تواند عامل شکل گیری منافع و شکل گیری همکاریهای منطقه ای و جهانی باشد. در برابر هویت های چند گانه در سطح جهان ما باید تعریف کنیم که چه هویتی داریم تا منافع سیاست خارجی افغانستان پیدا شود.  مردم بخشی از سیاست خارجی دولت هایند. امروز دولت ها مانند جعبه سیاه نیستند، بلکه مانند ظرف شیشه ای هستند که هر فرد جامعه نقش خود را در سیاست های دولت می تواند داشته باشد. هر چقدر مردم درک بهتر و ظرفیت بیشتری داشته باشند، سیاست خارجی افغانستان بهتر خواهد بود. در ایالات متحده امریکا جامعه فعال مدنی نقش مهمی در کاهش آسیب پذیری سیاست خارجی دولت امریکا دارد.  نشست کاری اول با جلسه پرسش و پاسخ و اظهار اشتراک کننده گان همایش پایان یافت که اهم آن به شرح ذیل است: - ما نباید افغانستان را مجرد مطالعه کنیم. باید افغانستان را در مجموعه روابط در نظر بگیریم. افغانستان از چین است، از روسیه است، از پاکستان است، از امریکا است. افغانستان باید در یک مجموعه مطالعه شود تا بتوانیم سیاست خارجی آنرا تنظیم کنیم.  - هدف ایالات متحده امریکا در افغانستان ساختن نظام نبوده است. وضعیت فعلی افغانستان جزوی از استراتژی ایالات متحده امریکا است. - هیچ کشور کمک گیرنده در جهان که در چارچوب نظم نئولیبرال مسیر دیموکراسی و انکشاف را در پیش گرفتند، به شمول افغانستان و کشورهای امریکای لاتین، موفق نبوده اند. این کشورها ظرفیت پذیرش نظم نئولیبرال را نداشته اند و نگاه کمک کننده گان به این کشورها همچنان ایدئولوژیک بوده است.  - ما موقف واضح نداریم. ما باید مانند کشورهای دیگر به تحکیم روابط با کشورهایی فکر کنیم که برای افغانستان اهمیت دارند. اگر ما از کل دنیا بحث کنیم به نتیجه نمی رسیم. باید به ارتباط برقرار کردن به کشورهایی فکر کنیم که ما به آنها نیاز داریم و موقف ما برای آنها مهم است. ما در روابط سیاست خارجی خود به افراط و تفریط دچار هستیم. در دنیای در حال گذار باید به این بیاندیشیم که تاثیر مثبت و منفی تغییر و گذار کشورها در رابطه با افغانستان چگونه است .